امشب از اون شبهای نا آرومیه. از اون شبهایی که دوست ندارم بیدار باشم و دوست ندارم بخوابم. دوست ندارم هیچکار بکنم و دوست دارم یه جوری فقط بگذره. از اون شبهای پر التهاب لعنتی.

هیچ خبر خاصی نیست. هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیوفته. صرفا نمیتونم وا بدم، از توانم خارجه که وا بدم و جریانات رو به حال خودشون بذارم تا پیش بیان و ببینم چی میشه. باید زور بزنم تا ببینم چی میشه. چون برای وا دادن دیگه خیلی دیر شده

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

میخوای آدم آندرستندیگی باشی؟باش
میخوای آدم خوبی باشی؟ خب بازم باش. به درک اصلا.
کی میخواد اهمیت بده که چه عنی هستی اصلا. حالا تو هر عن خاصی هم خواستی باشی باش.
برای هیچکس مهم نیست. دی.وس وارانه زندگی کردن هم مسئولیتش کمتره هم بیشتر خوش میگذره

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب