آقای,ن توجه داشته باشید. یک دوست خوب هیچوقت یک دوست پسر حتی نوع بدش نخواهد بود. خودتون را سبک نکنید.

فرض کن دختری هست که براش دوست خیلی خوبی هستی و از دوستان نزدیکش هستی در حقیقت. اون بعداز اینکه وارد این مرحله شدی تقریبا هرگز نمیتونه بهت به عنوان یه دوست پسر نگاه کنه در حالی که پسرها میتونن این نگاه رو به دختره داشته باشن.

پ.ن: بیش از ۹۰٪ موارد این موضوع صادق هست

در زمینه آدمها, دیدگاه, روابط, هزار حرف
یک جواب

در وضعیت نابسامانی گیر کردم.

باید یک سری کار انجام بدم. از نتیجه میترسم. چون کسی نیست به من امیدواری بدهد خودم به خودم امیدواری میدهم. در حد ۱۰ دقیقه با دیدن یک نتیجه خوشحالم. بعد با دیدن دو سه نتیجه نامطلوب شک میکنم. مایوس میشوم.

دوباره چون کسی نیست به من امیدواری بدهد خودم برای خودم موج مکزیکی میروم و ادامه میدهم.

این شده روشی که این چند روزه تلاش‌هایم بر اساسش بوده. شدیدا سینوسی رفتار میکنم. فقط خداخدا میکنم که کارم درست شود که از این همه زجر مضاعف خلاصی پیدا کنم

در زمینه من
بدون جواب

مدت خیلی زیادیه که بی خواب شدم. جوری که اگر زود بخوابم ساعت ۲ هست و صبح دیر بیدار میشم قطعا و ساعت ۱۰ میرسم شرکت که یه ساعت از زمان عادیش دیرتره.

یه سری اتفاقاتی افتاد چند روز گذشته که دیروز بعداز اینکه بالاخره تصمیمم رو گرفتم موفق شد نگرانم کنه. خیلی به خودم در طول روز چیزای مختلف گفتم و به نظرم اومد که بالاخره تونستم از شرش خلاص بشم.

ولی دیشب ساعت ۲ خوابیدم. تا صبح خوابهای مختلفی دیدم که فقط برای خودم معنیش مشخصه و تا صبح روی مغزم رفتن. هر نیم ساعتی یبار بیدار شدم و هرچی تلاش کردم نتونستم بخوابم.

نتیجه اینکه امروز اولین روزی هست که سر ساعت رسیدم شرکت.

خلاصه که لعنت به ناخودآگاه.

میدونین خیلی سخته که تمام چیزایی که تا الان زحمت کشیدی و ساختیشون. تمام چیزی که بلدی رو بذاری پشت سرت و دیگه بهش نگاه نکنی و سعیکنی  یه دنیا رو از اول بسازی. امیدوارم برام دیر نشده باشه.

زجرش اینه که پنج سال پیش باید به فکر این روزام میوفتادم. پنج ساله که از شر اون شرایط خلاص نشدم. هر ۲-۳ ماه یبار باید ازش دوباره در عذاب باشم. خسته شدم. ولی اینبار میخوام درستش کنم.

از اول

در زمینه من, هزار حرف
بدون جواب