اونی که یبار رفت شاید برگرده ولی اونی که برای بار دوم میره دیگه بر نمیگرده، حتی اگر برگشت.
اونی که یبار رفت شاید برگرده ولی اونی که برای بار دوم میره دیگه بر نمیگرده، حتی اگر برگشت.
دو دوست رودر نظر بگیرین.
یکی از این دو دوست چیزی بیش از این یه دوستی میخواد ولی طرف مقابل فقط همین دوستی رو میخواد.
در اکثر مواقع کسیکه فقط دوستی رو میخواد سعی میکنه این دوستی رو نگه داره. با پیچوندن حرفها. با گفتن چیزایی که شاید درست نباشه. به خیلی روشها سعی میکنه که هم بگه نه و هم دوستی حفظ بشه.
در بهترین حالت کسی که علاقهای داشته این وسط بعداز مدتی فکر میکنه که درسته و این دوستی باید حفظ بشه. ولی بعداز هر مدت زمانیکه اصلا مهم نیست چقدر٬شاید یه سال شاید یه ماه شاید بیشتر متوجه میشه که حضور اون آدم رو هرگز به عنوان دوست دیگه نمیتونه قبول کنه. مجبوره برای اینکه بتونه زندگی کنه بتونه بگذره از اون آدم بکنه و بره و اون فرد رو کلا از زندگیش بندازه بیرون.
این وسط کسی که علاقهای رو به اشتراک نگذاشته شاید مقصر نباشه و قربانی این جریان شده ولی این دوستیها هرگز به جایی نرسیدن و هرگز هم نتونستن برسن. همیشه یکی از این دو باید بره تا اون یکی راحت بشه.
تنها چیزی که میتونم بگم اینه اگر تو اینطور موردی گیر کردین و کسی بودین که بهش داره ابراز علاقه میشه ته ته وجودتون رو شخم بزنین و ببینین آیا واقعا هیچ حسی نیست؟ چون اگر باشه و فقط بخاطر ترس از دست دادن دوستیتون دارین دست پس میزنین به سینه فرد مقابل دوتا چیز رو از دست دادین.
خرس قطبی لعنتی ای که من باشم خیلی وقته جزیره یخش آب شده و داره شنا میکنه. دلش برای یه خشکی تنگ شده. طرف هر سرابی میره و آخرش مییینه سرابه.
دل لعنتی ش هم گرفته داره به گلوش فشار میاره تا خفه ش کنه.
اونی که با چند نفر خوابیده لزوما هرزه نیست.
هرزه ولی میتونه اون باشه که احساسش رو میفروشه به هرکسی که میبینه حتی اگر جسمش رو بقول خودش پاک نگه داشته باشه.