وقتی یه حقیقت رو که قبلا قبول کرده بودی  ولی به دلایل مختلف که در بیشتر موارد خوش بینی حاصله از حماقت مفرط در نادیده گرفتن حقایق هست دوباره مجبوری قبول کنی بیشتر دردت میگیره

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

خواهشمندم از همگی که اگر از کسی خوشتون نمیاد و فقط بخاطر رودروایسی دارین دوستیتون (حتی اگر یه دوستی ساده) رو با کسی حفظ میکنین، نکنین. خیلی بهتره.

هم خودتون اعصابتون سالم‌تر میمونه هم اینکه اون بدبختی که که دارین بخاطر رودروایسی جواب سلامش رو میدین الان داره اذیت میشه بعدش هم وقتی حوصله‌تون دیگه سر رفت و نخواستین کلا جواب بدین بازم اذیت میشه.

این نه مهربونیه، نه هیچی. نوعی از خودخواهی‌ه.

 

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

قبل از عید داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم که خیلی وقت بود نتونسته بودم درست و حسابی مردونه باهاش حرف بزنم.

میدونین، یه جوری از یه اتفاق عاشقانه که توی اردیبهشت براش افتاده بود حرف میزد که واقعا میشد فهمید چقدر بقول خودش “زندگیشو عوض کرده” و خوشحالی عجیبی داشت.

فقط خواستم بگم که میترسم؛ بیش از تقریبا هر چیزی؛ که نکنه اینجور اتفاقی برای من نیوفته

در زمینه قدیمی‌ها
یک جواب

یکی که همیشه همه‌ی دنیات بوده رو نمیتونی یه روز پاشی و بگی دیگه دوستش نداری.

خیلی سخته که از یه همچین کسی بگذری، عبور کنی ولی امکان پذیره. شاید نشه دوستش نداشت ولی میشه ازش گذشت. میشه برای همیشه ازش گذشت. کافه پاشی و راه بیوفتی و بری.

ولی تا وقتی که راه نیوفتی، تا وقتی که سرجات بشینی و ناله فغان کنی از دردی که کشیدی درد همیشه یادت میمونه.

و تا زمانی که نگذری حتی نمیذاری کسی بهت کمک کنه. حتی نمیذاری هیچکس بهت نزدیک بشه.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب