۱۰ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۰۳
آدما مثل یه قالب سخت فولادی هستن. و اتفاقات و شرایط مثل یه آتیش میمونه که نرمشون میکنه. چه خوب و چه بد بستگی به بزرگیشون داره.
اگر انگیزهای، آدمی یا چیزی نباشه که درست بهش تکیه کنن به ترکیبی بد شکل تبدیل میشن که شاید هرگز نشه به شکل اول درشون آورد.
آدما در تحت فشار تغییر میکنن. مواظب اطرافیانتون باشین.
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۸ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۰۲:۱۲
حس اون خرس قطبیای رو دارم که جزیرهی یخش آب شده و حالا باید کیلومترها شنا کنم تا به بعدی برسم.
جون شنا کردن ندارم ولی اگر وایستم شروع میکنم به غرق شدن.
میدونم یه جزیرهی یخ دیگه این اطراف هست. ولی نمیدونم چقدر ازش فاصله دارم. میدونم یا شنا کنان یا در حال زجر و تقلا برای غرق نشدن ولی بهش میرسم. میدونم حتی اگر غرق بشم نمیمیرم ولی زجر میکشم تا برسم.
نمردن هم گاهی زجره برای خودش.
پ.ن: خدایا، شکرت.
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۲ فروردین ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۶
میدونین، لحظهی تحویل سال چیزی نداره که بقیهی روزهای سال متوجهش نباشی. هیچ وقفهای در حرکت زمین بوجود نمیاد، مخلوقات بخاطرش سکوت نمیکنن، هیچ چیزی نیست که در ۱۲ ماه دیگهی سال متوجهش نباشین.
با تمام این وجود افکاری که آدم در این لحظه داره هیچ لحظهی دیگهای توی ۱۲ ماه دیگهی سال نداره. همینه که نوروز رو میسازه.
اومدن بهار یه نشونهست برای اینکه بدونی هرچقدر هم گند بزنی بازم میتونی از اول شروع کنی.
نفس کلام همونه که با تمام وجود بگیم و بخوایم: یا مقلب القلوب والبصار، یا مدبرالیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسنالحال.
پ.ن: سال نو همه مبارک
پ.ن: هشتمین بهاری که در خدمتتونم.
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۱۲ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۵۸
رفتار من همیشه در مقابل کسانی که سعی کردن چه دانسته و چه ندانسته بهم ضربه بزنن مشخص بوده. گذاشتم بزنن تا جایی که نکشنم. از گود بیرون رفتم حتی اگر دوباره منو به گود بکشن باز هم میرم بیرون. میذارم بزنن تا راحت بشن. میذارم تا بگذره همه چیز.
ولی بعضیها نمیخوان بذارن که تموم بشه. هیچوقت نمیخوان بذارن که تموم بشه. تا جایی هم که بتونن ضربه میزنن، تا ابد.
اینجاست که من یه دیوار دفاعی دور خودم میکشم. فقط همین. نمیجنگم برای ضربه زدن میجنگم از این به بعد فقط برای اینکه ضربه نخورم.
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب