یه راه گریز میخوام، از تمام چیزایی که بهم گذشته و خاطراتم.

آره. من، میخوام فرار کنم ازشون. به همین سادگی.

خدایا خودت بهترین راهش رو میدونی. کمک کن

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

اینکه دنیا باهاتون چطور تا کنه به خودتون ربط داره. خم بشین سوارتون میشه. به همین سادگی

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

یه سوزن عادی یا یه خار کوچیک وقتی میره توی دست آدم درد خاصی نداره. یه درد ساده‌ی معمولی. گاهی اصلا اهمیتی هم نداره.

ولی وقتی یه زخم کاری داشته باشی همون خار کوچیک وقتی بهش بخوره یا حتی بهش فشار بیادچند برابر میشه دردش.

پ.ن: میترسم دوباره دل کسی رو بشکونم. بزرگترین ترسم اینه.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

یه نقطه‌ای از زندگیم هستم که بخاطر کارهای قبلیم همه چیزم دونه به دونه داره از دست میره و با چنگ و دندون دارم سعی میکنم نگهشون دارم.

سخته برام ببینم دونه دونه دارن از دستم میرن و باید برای بدست آوردنشون همینقدر که تا اینجا اومدم دوباره از اول راه بیام.

پ.ن: شکرت خدا

پ.ن: خدایا همینکه تا اینجاش برام نگهشون داشتی واقعا ممنونم. بازم کمکم کن که نگهشون دارم. بعداز تمام چیزایی که از دست دادم واقعا اینو نیاز دارم خدا.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

نقاطی از زندگی هست مثل یه تپه تو یه جاده میمونه.
پشت سرت رو قشنگ میتونی ببینی. تمام گندهایی که زدی دونه دونه دیده میشن. آینده‌ی افتضاحی که پیش روته و همه چیز.
یا جاده‌ت رو عوض میکنی یا ادامه میدی.
در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

- خوبی؟

+ خوب میشم.

- تف به ذاتت. پس کِی؟

+ اگر میدونستم که خوب بودم الان.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب