سیزده سال پیش من سن زیادی نداشتم. ولی چهره ی مهربون یه مرد و شور اشتیاقی که مردم از دیدنش داشتن و حال و هوای اون زمان خوب یادم میاد.

یادم میاد شور و اشتیاقی که مردم توی یه روز خاص داشتن و یادم میاد دوم خرداد ۱۳۷۶ چه گذشت.

و یادم میاد خوشحالی  مردم از نتیجه انتخابات.

سیزده سال گذشته و ما یک سال پیش همین موقعها میخواستیم همون شور و اشتیاق رو دوباره نشون بدیم. ولی…

طوری نیست. یه روز خوب میاد. مهم اینه. ما هم تا اون موقع تلاش میکنیم

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

دستگاهی به نام انسان، موتوری به نام روح، سوختی به نام انگیزه.

وقتی انگیزه رو از دست دادی ممکنه دست به هرکاری بزنی. ممکنه هرچی پل پشت سرت هست رو خراب کنی. ممکنه بری و دیگه برنگردی.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

یه روز یه نفر رو دستگیر کردن. قبل از دستگیری‌ش به دوستش گفته بود که اگر روزی من رو دستگیر کردن برات نامه مینویسم. ولی با این رمز که اگر به رنگ آبی نوشتم یعنی چیزهایی که مینویسم درسته ولی اگر به رنگ قرمز نوشتم یعنی هرچیزی که نوشتم برعکس ش رو حساب کن.

بعداز چندوقت به رنگ آبی برای دوستش نامه مینویسه با این موضوع که:

“حال من خوبه. اینجا همه چیز عالیه. همه با من خوب برخورد میکنن. دارم خیلی آروم دوران حبسم رو طی میکنم و کسی کاری به کار من نداره. و من دارم متنبه میشم و به اشتباهاتم پی میبرم. فقط از یه چیز ناراحتم. خودکار قرمز اینجا نیست.”

حال ما هم خوبه. ولی خودکار قرمز پیدا نمیشه

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

میدونی یاس و افسردگی مثل چی میمونه.

مثل آبی که بریزن روی بدنت. اولش میخوای یخ نشی. ولی بعدش دیگه بهش تن میدی. و اون موقع ست که دیگه خیس شدی و کارت تمومه

در زمینه Uncategorized
بدون جواب