۱ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۲۵
توی تاکسی آقای دهباشی زاده نشسته بودیم که یه چیزی گفت.
ساحل دریا خیلی قشنگه. پر از موج های بلند٬ شن های ساحل٬ صدای دریا٬ صدای موج ها. موجهای قشنگ. همه دوست دارن برن ساحل. ولی ساحل کم عمقه
میانه ی دریا نه به قشنگی ساحلشه٬ نه سر و صدایی داره٬ نه موجی داره٬ و نه چیز خاصی. کسی نمیخواد بره اونجا و بمونه. ولی عمقش زیاده.
منظورش آدمهای پر حرف و کم حرف بود. خیلی قشنگ توصیفش کرد.
پ.ن: فکر نکنم شده باشه که بیش از ۲ هفته این وبلاگ رو به حال خودش رها کرده باشم.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱۵ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۲۸
نه که خیلی هم فعال بودم این چند وقته میخوام یک ماه آینده از فعالیتهای اینترنتی مقداری کم کنم تا بتونم به درس هام برسم.
خداییش چیز خاصی نیست درسهای این ترم ولی ترجیح میدم که بیشتر بخونم. مخصوصا با شرایطی که الآن دارم و مخصوصا با شرطی که الآن دارم و مخصوصا با شرایطی که شاید خواهم داشت.
کلا مثل اینکه این ۲ سال در این بازه ی زمانی خاص من دعا لازم میشم. امسال هم همینطور. دعا کنین برام. خبرای خوش دارم اگر درست بشه
عذر من را بپذیرید دوستان
شاید بتونم سر بزنم. اینجا عمر منه
در زمینه Uncategorized
بدون جواب