۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۰۲
برای زوجهایی که احساس میکنند به اندازه کافی هیجان در زندگیشان جایی ندارد راهی پیشنهاد میشود که البته در مراحل آزمایشگاهی جواب دیگری میدهد ولی در مراحل تئوری جوابش اینطوری است که زندگی بهتر میشود.
هر از چندگاهی با سلاح های سرد (دیگ٬ ماهیتابه٬ کف گیر٬ در قابلمه٬ خود قابلمه٬ قاشق و چنگال و …) به جان هم بیافتید. چند فایده دارد
اول: آنکه هیجان زندگیتان بیشتر میشود
دوم: همه فکر میکنند دعوا دارید و چشمتان نمیکنند
سوم: مثل بازیهای بچه ها دلتان شاد میشود
چهارم: اگر دزد خانه تان آمد نشانه گیریتان برای ضربه زدن به سر سارق خوب پیشرفت کرده
پنجم: و از همه مهم تر کلی میخندیم.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۰۲
برای زوجهایی که احساس میکنند به اندازه کافی هیجان در زندگیشان جایی ندارد راهی پیشنهاد میشود که البته در مراحل آزمایشگاهی جواب دیگری میدهد ولی در مراحل تئوری جوابش اینطوری است که زندگی بهتر میشود.
هر از چندگاهی با سلاح های سرد (دیگ٬ ماهیتابه٬ کف گیر٬ در قابلمه٬ خود قابلمه٬ قاشق و چنگال و …) به جان هم بیافتید. چند فایده دارد
اول: آنکه هیجان زندگیتان بیشتر میشود
دوم: همه فکر میکنند دعوا دارید و چشمتان نمیکنند
سوم: مثل بازیهای بچه ها دلتان شاد میشود
چهارم: اگر دزد خانه تان آمد نشانه گیریتان برای ضربه زدن به سر سارق خوب پیشرفت کرده
پنجم: و از همه مهم تر کلی میخندیم.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۰۲
برای زوجهایی که احساس میکنند به اندازه کافی هیجان در زندگیشان جایی ندارد راهی پیشنهاد میشود که البته در مراحل آزمایشگاهی جواب دیگری میدهد ولی در مراحل تئوری جوابش اینطوری است که زندگی بهتر میشود.
هر از چندگاهی با سلاح های سرد (دیگ٬ ماهیتابه٬ کف گیر٬ در قابلمه٬ خود قابلمه٬ قاشق و چنگال و …) به جان هم بیافتید. چند فایده دارد
اول: آنکه هیجان زندگیتان بیشتر میشود
دوم: همه فکر میکنند دعوا دارید و چشمتان نمیکنند
سوم: مثل بازیهای بچه ها دلتان شاد میشود
چهارم: اگر دزد خانه تان آمد نشانه گیریتان برای ضربه زدن به سر سارق خوب پیشرفت کرده
پنجم: و از همه مهم تر کلی میخندیم.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۱۷
چهارسال پیش در چنین روزی ایده رفا متولد شد. حالا بعداز چهارسال هم هنوز اینجاست و امیدوارم که بتونم رفا رو تا آخر نگه دارم.
پ.ن: این هیچ ربطی به چهارسالگی اینجا نداره. ولی خیلی بامزه ست.
Dr. Loboto: Bring me a good brain, Sheegor, or Mr. Pokeylope becomes Mr. SMOKEY-lope! Ha Ha Ha HA! HOO HOO! HO HOO HOO! Smokey-lope! HAAAA!
[Speaking nonchalantly to the turtle]
Dr. Loboto: When you’re a dentist, you have to learn to have a sense of humor, you know. It helps to calm the patient down.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۷ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۳۰
“من زرتشتی. اون کلیمی٬ اون ارمنی٬ اون سنّی هیچ کدومشون از مملکت مادریمون٬ از سرزیمون اجدادیمون هیچ سهمی نداریم؟”
یه زرتشتی ازم پرسید. جوابی براش نداشتم
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۰۲
در طی این چند روزه بالاخره این داداشه موفق شد و بالاخره من رو به یه بازی فوق العاده معتاد کرد. سایکوناتز
بعد به همین دلیل ذهنم رفت توی نخ بازی. داشتم فکر میکردم زندگی افراد مشهور رو میشه بازی کرد؟؟ بعدش به این فکر کردم. زندگی افراد عادی رو چی؟؟ اون رو میشه؟
بعدش به این نتیجه رسیدم مگه الآن داریم چیکار میکنیم؟؟
داریم بازی میکنیم ولی نقش خودمون رو. غولش زمانه و خستگی ناپذیره…
هر لحظه غولش یه حربه ی جدید یاد میگیره و شروع میکنه ضربه زدن. ولی ما هم داریم باهاش میجنگیم دیگه.
فقط مهم اینه که نباید ولش کرد به حال خودش. چون اینجا یه چیزی با بازیهای عادی فرق داره. اگر بشینی و کاری نکنی باز هم دنیا در جریانه و منتظر تو نمیشینه.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱۷ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۴۵
من کلا با آمریکایی ها به طور اساسی مشکل دارم.
از نوع روابطی که دارن. از قهرمانهای فیلمهاشون. اسطوره هاشون. سیاست هاشون. افکارشون. زندگیشون. کارهاشون. حرف زدنشون. بازم بگم؟
فقط از رک بودنشون خوشم میاد.
روابطی که با هم دارن ملیحه.
فیلمهاشون که چی بگم. طرف یه ساعته دنیا رو نجات میده. نمونه ش روز استقلال.
سیاست هاشون. مثال کوچیکش: تمام دنیا یه طرف. کارخانه های آمریکا یه طرف. پس کیتو رو امضا نمیکنن.
حرف زدنشون جوری که بی بی سی حرفهای آمریکایی ها رو ترجمه میکنه.
ماشین هاشون که کلا با کلاچ آشنایی ندارن اونا.
اصولا من با آمریکایی ها مشکل دارم
پ.ن: اینکه آدم به جای خودش زندگی کنه خیلی بهتره نیست؟
پ.ن: دنیا. چرا اینقدر پستی؟
پ.ن: اینقدر بگین ترجمه ترجمه که آدم مجبور بشه ترجمه ی کتاب رو هم بذاره.
پ.ن: حرفش رو زد. هرچی میخواد بشه بشه. حرفش رو زد. ما کدوممون شهامتش رو داریم؟؟
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۰:۱۷
اگر بپرسین که چی شد پست قبلی رو نوشتم میگم که نمیدونم و اگر بپرسین که چرا اینقدر زود آپدیت بعدی رو نوشتم چون از پست قبلی راضی نبودم. پس بعدی رو مینویسم.
رفتم به سایت متالیکا سری زدم تا ببینم که آیا از آلبوم جدید خبری هست؟ دیدم نه. ولی از کنسرت هاشون خبری هست.
یه سر به عکس هایی از کنسرت ها زدم تا ببینم دنیاشون دست کیه. عکس های ۲۰۰۷ جیمز هتفیلد رو که دیدم خیلی کف کردم. جیمز هتفیلد سال ۲۰۰۳ تا الآن خیلی فرق کرده. فقط ۴۴ سالشه. ولی خیلی فرق کرده. کف کردم. پیر شده.
دلم نیومد آهنگ فوق العاده شون اینجا نباشه.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۵۲
دروغ بگم؟ خب. دروغش این میشه: “همه چیز بر وفق مراد است”
به قول اون بابا توی دایی جان ناپلئون: “دروغ چرا٬ تا قبر آ٬ آ٬ آ٬ آ.” (در هین این “آ” ها انگشتها را دانه به دانه بالا بیاورید)
به نفر گفته بگو کتاب رو از کدوم کتابفروشی تهران خریدی. من هم میگم که نخریدم. من دانلود کردم. با افتخار میگم که با گذشت ۹ ساعت از پخش کتاب در انگلیس من دانلودش کردم. 
اینجوریاس. فعلا باز هم اوضاع بر وفق مراد نیست… ولی خداروشکر. چ کنیم. دیگه؟؟؟
در زمینه Uncategorized
بدون جواب