مقدمه:
به نظر میرسه که من شاید یه مدت، شاید ۲ هفته، مجبور باشم از این وبلاگ دور بشم.
البته این برای این وبلاگ قبلا سابقه داشته. ۳ هفته بدون اینکه هیچ خبری ازم بشه. مخصوصا توی این فصل از زندگی.
دلیلش هم کنکوره. چیز خیلی خاص یا غیر قابل درکی نیست. فقط برام دعا کنین که خوب بشم. واقعا نیاز به دعای جمیعتون دارم. سعی میکنم که سر بزنم ولی اطمینان ندارم که بتونم آپدیت کنم. البته نه که همه تون منتظر بعدیاش هستین.
پس یه پست میذارم که برای دو هفته باز باشه. در اینجا که هنوز نمیدونم میخوام چی بنویسم میگم سعی ندارم که پست طولانی بشه ولی اگر شد به من چه خب! تقصیر من نیست.
—
یکی از راه هایی که میتونه باعث این بشه که من دیر به دیر آپدیت کنم میتونه این باشه که یه کیبورد افتضاح (از اینایی که تو بازار کم نیستن) بهم بدن.
از این کیبوردها که وسط space یه چرخ داره. یا فاصلهی دکمه هاش از هم دیگه کمن. یا از نظر جای کلمات استانداردی براشون وجود نداره.
—
Little Manhattan
فیلمی داشتیم میدیدیم و روزگار میگذراندیم با دیدن این فیلم و در پی کر کر های مکرر.
در این فیلم که ۱۰ ساله پسری عاشق ۱۱ ساله دختری میشود آن هم چه عاشقی stupid که همچنان خر در منهتن گیر کرده.
بگذریم که چه جریاناتی اتفاق میافتد (البته زیاد هم جریاناتی ندارد، یعنی اصولا یک جریان بیش ندارد ولی شرمنده ایم از گفتنش. چون لو میرود فیلم) ولی مهم جمله ای در این فیلم است که من عاشق این جمله شدم.
مادر این پسرک به پسرک جمله ای حکیمانه، عارفانه، آنتی عاشقانه، بس بنیادین میزند که به نظر من به قرنها فکر و منطق و هوش بشری و شعرای شرق و غرب ترکمان میزند. آن جمله ی پر محتوی این است: Love sucks.
حالا پی بردرد؟
—
چیزی که ازش فراری نیست حقه پس وقتی اومد سعی نکن ازش فرار کنی. شمشیر به دست جلوش وایسا و باهاش مبارزه کن.
پ.ن: میدونم که تازگیا اسلحهی گرم هم اختراع شده ولی همون شمشیر بگیر دستت و فقط مواظب باش دستت رُ نبری.
—
آهو به حماقت خر
من نمیدونم چرا؟ ولی انگار اونروزی که داشت خدا هوش و ذکاوت تقسیم میکرد من تو ترافیک گیر کرده بودم (به این نتیجه هم میرسیم که مشکل ترافیک از ازل سابقه داشته) چون به سیم ثانیه چنان آهو میشم که نگو.
زود قانع میشم و در اون لحظه میدونم بعدا به این آهو شدنم میخندم و میگم چرا همچین من آهو شدم.
باید خودم رو اصلاح کنم
—
اصول روشن فکری
اصولا اصول روشن فکری یه چیز بیشتر نیست. با هرچیزی که همه موافقن مخالفت کنی.
البته این روشن فکر بدبخت اول به احمق تعبیر میشه و بعدا که همه فهمیدن داشته درست میگفته کم کم میشه روشن فکر.
پ.ن: لازم به ذکر است که مخالفت در مورد همه چیز هم روشن فکری نمیاره.
پ.ن: اگر رفتین یه جایی با یه چیزی مخالفت کردین و قبل از روشن فکر شدن کشتنتون اون دنیا خر منو نگیرین بگین نگفتیا.
—
گذر زمان
اگر برای من از یه چیزی توی سالهای ۷۰ یا ۷۷ و قبل از اینها تعریف کنن برای من بوی قدیمی بودن میده. زمان خیلی قدیم برام تعبیر میشه.
ولی برای خود اون بابا همچین تعبیری نداره. از کجا معلوم؟
میتونم بگم که تقریبا سال ۷۸ به بعد من جزئیات خاطراتم به شدت افرایش یافت و اگر چیزی از سال ۲۰۰۰ یا سال ۸۰ برام تعریف کنن دیگه اون رنگ و بوی قدیمی رو برام نداره.
مثلا وقتی یه آهنگ میشنوم و میگن که مثلا مال سال ۲۰۰۰ هست احساس نمیکنم که خیلی قدیمیه چون یادم میاد اون سال و برام زیاد نگذشته. و وقتی نگاه میکنم میبینم هفت سال گذشته، کف میکنم.
—
پیر شدن نه به سن، نه قدرت بدنیبلکه یه ذهن بستگی داره.
—
Never ever
بعضی وقتا فاصله ی بین هرگز تا همیشه* فقط یه حرف کوچیکه.
*: معنی جمله با معانی انگلیسی “همیشه” و “هرگز” باید سنجیده بشه.
پ.ن: اینو من و چندتا از دوستام که از ever online به never online تبدیل شدیم قشنگ درک میکنیم.
—
تموم شد؟ دیگه چیزی برای گفتن ندارم؟
گفتم که. من دستم بره روی کیبورد، کیبورده جواب بده همینجوری مینویسم.
رحم میکنیم بهتون و بیش از این نمینویسیم.
بازهم خواهش میکنم که برام دعا کنین.