۱۱ فروردین ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۳۲
سال نو هم داره به آخر نو بودنش میرسه. یعنی داره کم کم به جایی میرسه که وقتی به هم میرسیم فقط نگیم “سال نو مبارک”. فقط همین. وگرنه هنوز این سال حالاحالاها هست.
بچه که بودم، شاید بهتر باشه بگم که بچه تر که بودم چون هنوز هم بچه م، وقتی سال عوض میشد من تا یکی دو ماه با تاریخ نوشتن مشکل داشتم. مثلا بجای اول فروردینماه ۸۰ مینوشتم ۷۹٫ ولی الآن عادت کردم به اینکه درست(تر) بنویسم.
در این چند روزه ی عید من کاملا استفاده بردم. مقدمه ش اینه که من همیشه fan چند تا بازی بودم و هستم و معمولا از این حد هم فراتر نمیرم چون خوشم نمیاد بیش از این.
من همیشه fan سری بازی های فوق العاده ی NFS و Hitman بودم و هستم.
بنابراین در این چندروزه تا جایی که ممکن بود خودم رو با NFS: Carbon خفه کردم. و عجب لذتی داشت.
بعدش اینکه حسابی مورد صله ی رحم واقع شدیم. بعدش دوباره مورد صله رحم واقع شدیم و کلا به مقدار زیادی مورد صله ی رحم واقع شدیم.
بعد اینکه مورد حمل بار بسیار قرار گرفتیم. الآن موبایل یه نفر شروع کرد تو این خونه به زنگ زدن و چون آهنگش ضایع بود (مرغ سحر ناله سر کن) رشته ی کلام نه تنها از دستم رفت بلکه به کل ترکید.
بهر حال، فقط آخرش یه چیزی رو دلم مونده که بگم. اگر برمیگشتم به بچگیام بیشتر ریسک میکردم.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۸ فروردین ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۳۹
آها
سال هم نو شد. تبریک های بنده رو داشته باشین تا بعد.
ایندفعه میخوام یه تشکر بکنم از شیوه ی نوین آقای احمدی نژاد برای سر سفره آوردن پول نفت.
ایشون اینکار رو انجام دادن ولی به شیوه ی دیگه ای. حالا مجبوریم پول یه بشکه نفت رو بدیم تا یه سفره داشته باشیم. این هم روشیه برای اینکار.
ولی جدا از این حرفها. باز هم سال نو مبارک. اصولا نوشتنم نمیاد.
فقط به این نکته اشاره میکنم: هروقت خواستین DVD یا CD رایت کنین نگاه کنین پشتش آشغال یا مو نچسبیده باشه. وگرنه موقع رایت سی دی خوشگل میشه. 
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۳۳
اینجوری که میگن دیگه الآنا موقع تبریک گفتن سال نو و این جور حرفهاست. من که نمیدونم ولی قدرت اسلحه بیش از ایناست. پس من هم تبریک میگم.
سال ۱۳۸۶ باز هم به تک تک کسانی که بهشون مرتبط میشه تبریک میگم.
اگر بخوام از سال ۸۵ بگم چیزهایی زیادی برای گفتن هست. چیزهای که وقتی میخوام بنویسم تمامشون به ذهنم حجوم میارن. ولی هرچی بود و نبود گذشت. (منم کرم دارما. واجب بود آخر سالی حال خودمو با این یه جمله بگیرم؟)
ولی فقط این آخر سالی به این سوال یکم فکر کنین.
این همه ماشینی که توی خیابونان شبا کجا میرن؟
و به قولی میم مثل… ملا قلی پور
روحش شاد
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۱ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۰۵
قبلش: این بمب گوگلی رو هم کلیک کنید. مربوط به فیلم ۳۰۰ هست. بعدا در مورد فیلم توضیح میدم. ولی لطفا روش کلیک کنین.۳۰۰ the movie
این رو یه هفته بعداز جشن والنتاین نوشتم ولی میگفتم که کسی با من هم عقیده نیست پس میذارمش پیش خودم بمونه. ولی وقتی دیدم که بعضی ها هم عقیده هستن میذارمش.
گتگفوی بین من و یکی از بچه ها:
اون- …تو هدیه والنتاین چی دادی، چی گرفتی؟
من- (من فقط سکوت کردم)
(من اینجا بخاطر اینکه من رو میشناخت و همچین سوالی کرد اینکاری کردم وگرنه افرادی که اینکار رو میکنن که مشکلی ندارن از نظر من.)
- خوب چیه! چرا میزنی! سوال پرسیدم. آهان. یادم نبود. تو خرتر از این حرفایی.
- دست شما درد نکنه.
- خواهش میکنم. ولی واقعا چرا؟ تو چرا از این روابط خوشت نمیاد؟
- بماند. توضیحش زیاده و برای #%*@مغزانی از جمله تو فایده نداره.
ولی حالا باید بهش جواب بدم.
هیچوقت از اینکه با یه نفر یه رابطهای داشته باشم که بهش بگن تیریپ لاو یا حتی در فقط حد همون کادوی والنتاین هم بیشتر نباشه. رابطهای که توش به اون دو نفر بگن دوست دختر و دوست پسر خوشم نیومده. چرا؟
من به یه سری ارزشها، آرمانها پایبندم. در این زمینه میتونم بگم من به اینکه روابط و احساسات بازیچهی دست من نیستن اعتقاد دارم.
از اینکه دو نفر همدیگر رو برای یه مدتی خر همدیگه کنن، این یه دروغی به اون بگه و اونو راضی نگه داره، اون یه دروغی به این بگه و این رو راضی نگه داره خوشم نمیاد.
از اینکه دو نفر یه رابطه ای با هم داشته باشن و در حالی که میدونن این رابطهای که الآن خیلی جالب و بامزهست کوتاه مدته ولی جوری بازی کنن که انگار ابدیه خوشم نمیاد. از اینکه یه مدت فقط محض اینکه بازی کنن با هم دیگه رابطه داشته باشن خوشم نمیاد.
از اینکه یه مدتی وقت همدیگه رو به بهانهی این بازی کردنها تلف کنیم خوشم نمیاد.
از اینجور بازیا خوشم نمیاد.
خودتون بگین. اگر روزی خدای نکرده بین شما و دوست دخترتون یا دوست پسرتون شکر آب بشه؛ شما که برای مدتی با هم روابط خیلی خوبی داشتین؛ اگر باز هم بعداز ۱۰ سال همدیگه رو ببینین. باز هم مثل همون قدیما با هم دوستین یا دوتا غریبه یا بدتر؟
سعی میکنم که اگر هرگز رابطه ای وجود داشته باشه واقعی باشه. حداقل از طرف خودم.
به قولی از روابط محکوم به شکست خوشم نمیاد.
ب.ن: واقعا معذرت میخوام از تمام کسانی که میبینن من هروقت آپدیت میکنم بهشون سر میزنم. من همچین آدمی نیستم. ولی واقعا خیلی دسترسیم کمه به این موجود (اینترنت) پس ببخشید.
ب.ن: دیدین؟ دیدین؟ توی قسمت ۱۴ اسفند سریال زیر تیغ چی گفت؟ گفت “یه چی بگو بگنجه”
بابا اینا نمیفهمن دارن چی میسازن!
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱۵ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۰۳
چندوقت پیش مریم گفت که فکر کنم مولکول که بدنیا بیاد اینجوری (
) بدنیا بیاد. چون همهش داره زعفرون میخوره.
من هم یاد یه چیزی که پسر دائیم برام تعریف کرده بود افتادم.
چندوقت پیش تعریف میکرد که از یه جریانی حالش گرفته بوده به همین دلیل میره دم در خونهی دوستش که اسمش علی بوده تا با هم برن بیرون یه چرخی بزنن حالش سر جاش بیاد.
میره دم در خونهی دوستش ولی دوستش خونه نبود، مامان دوستش میگه چند لحظه صبر کنی میاد. بعد مامانه میگه: آقا مهدی امروز حالت خوش نیست. چته؟
اینم میگه: نه خوبم. طوریم نیست.
- نه یه طوریته. ناراحت نباش. تا علی هم بیاد من یه چیزی برات میارم بخوری خوش شی.
مامانه میره و یه ۲-۳ دقیقه بعدش با یه لیوان مایع قرمز رنگ میاد پیشش. میگه اینو بخور. مهدی میگه: نه،طوریم نیست. مامانه میگه: حالا من درست کردم. تو بخور طوریت نمیشه.
این هم اغفال میشه و میخوره. بعد همون موقعها علی هم میاد و با هم میرن بیرون.
جریان واسه علی هم تعریف میکنه و این هم شروع میکنه باهاش همدردی کردن ولی اون دیگه ناراحت نبوده.
توی مسیری که داشتن راه میرفتن مدام جوک یادش میومده.بعد میزنه به سرشون میرن توی کتابفروشی. توی کتاب فروشی داشته به کتابها نگاه میکرده یهو میزنه زیر خنده. همه شروع میکنن بهش نگاه کردن.
میان بیرون و یه ۲-۳ بار دیگه هم همینطوری میزنه زیر خنده و همینطوری واسه خودش خوشحال بوده.
علی میگه: مهدی امروز چه مرگته؟! اولش حالت اونجوری بود حالا همینطوری میزنی زیر خنده.
مهدی: چه میدونم چمه. چرا میخندم.
- یه مرگیت هست؟ دوباره چی خوردی؟
- نه بابا چیزی نخوردم. فقط مامانت یه چیزی داد بخورم.
- چی؟
- نمیدونم. قرمز رنگ بود.
مهدی میگه: در این زمان یهو علی تاراق دستش رو محکم میزنه به پیشونیش. میگه: دوباره مامان من از اینا به کسی داد؟ من هرچی به مامانم میگم اینا رو به خورد کسی نده. گیر میده همهش.
خوب. تاحالا حتما ۱۰۰% فهمیدین که این مادهی قرمز رنگ باعث خنده شده. ولی فرمولش چیه؟
مقادیر زیادی زعفران+یک شاخه نبات زعفرانی+آب جوش. جواب میده. امتحان کنین. میفهمین چی میگم.
پ.ن: توجه کردین که همهی ائمه پدرانشون هم امام بودن؟
پ.ن: هر وقت اومدم آپدیت کنم خبرم یه اتفاقی افتاد نتونستم. الآ» هم رم نداشتم تا امروز.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب