۳ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۰۹:۰۱
قبل از شروع توضیح رو لازمه که بدم: حتما نباید که در روز تولدم در مورد ۱۸ سالگی چیزی بنویسم. پس چی؟؟ تولدم نیست٬ خیال برتون نداره. جز چند نفر که من هنوز در خدمتشون هستم کسی نمیدونه این تاریخ لعنتی کی هست. و یه چیزی رو هم یاد گرفتم. اگر من اون روز یه کار احمقانه نمیکردم و اون بلاگ رو نمینوشتم که من نمیخوام کسی تاریخ تولدم رو بدونه هیچ کس اصلا به اینکه این موجود کی بدنیا اومده جلب نمیشد.
شروع:
من میدونم. شما دوست دارین من رو اذیت کنین. اون هم در این زمان.
در حدود ۵ ماهه که من این قالب رو دارم و در ۵ ماه اخیر به جز لینکها و یه کلمه ی کوچیک هیچ تغییر دیگه ای توش ندادم.
ولی درست زمانی که من قالب جدید رو درست کردم و میخوام بذارمش روی وب و همه کارهاش رو کردم و هیچ کس اصلا خبر این کار رو نداره چند نفر میان و میگن که قالبت خیلی قشنگه. یه سوال؛ خواهشا جواب درست بدین. یعنی واقعا هیچ وقت قالب من رو درست و کامل ندیدین که این دفعه و در این زمان میاین و میگین که قالبت قشنگه. در ۱۰ بلاگ قبلیم هیچ کس حتی کسانی که جدید اومده بودن هم در مورد قالبم هیچی نگفته بودن حتی در مورد فجیع بودنش. به هر حال ما مستقیم الراده هستیم و کار خودمون رو میکنیم.
در مورد قالب سوالی شد بود که:
توی قالب نوشته: “What the hell are you waiting for?. چرا جهنم رفا؟؟”
من به هیچ کس گیر نمیدم چون خودم هم تا همین سال پیش این اصطلاح رو بلد نبودم. ولی الآن میتونم بگم که وقتی میگن What the hell is that?? منظورشون این نیست که “اون دیگه چه جهنمیه؟؟” منظورشون اینه: “اون لعنتی دیگه چیه؟؟” یا یه چیزی توی این مایه ها که نمیشه دقیقا به فارسی برگردوندش چون معادل فارسی دقیقی نداره. و اینجا منظور از “what the hell are you waiting for??” اینه که “منتظر چی هستی؟؟” و اصلا منظوری و تعبیری از جهنم داخلش نشده.
بگذریم. این بلاگ رو هم بخونین که به معنای جمله ی “چند قدم تا ابدیت دست پیدا کنین”
یه درخواستی هم از تازه وارد ها دارم که البته بر سردر وبلاگ هم چسبونده شده: “از کامنت گذاری بدون خواندن مطلب خودداری کنید”
این اخطاریه دقیقا میدونین برای چیه؟؟ دقیقا برای زمانیه که ملت میان روی اعصاب من. البته میدونم که روی اعصاب شما هم خیلی زیاد اومدن. کامنتهایی از جمله: “وبلاگ قشنگی دارین. خوشحال میشم به من هم سر بزنین”
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱ شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۰۶:۵۹
چندروز پیش داشتم فکر میکردم…
نه تعجب نکنین، رفا فکر هم بلده بکنه؛ والا.
داشتم فکر میکردم و در مورد خودم به یه عدد رسیدم. عددی که قبلا برام معنای زیادی داشت و الآن، الساعه معنی خودش رو از دست داده بود. عدد ۱۸٫ یعنی من ۱۸ سالم شده دیگه؟
قبلا فکرش رو که میکردم میگفتم بابا ۱۸ سالگی هم عالمی داره ها، راحت تری، فلان کار میکنی، فلان کار میکنی. به ۱۸ ساله ها به چشم یه آدم خیلی بزرگتر از خودم نگاه میکردم. ولی الآن که بهش رسیدم اصلا باورش نمیکنم. یعنی اون ۱۸ سالگی که فکرش رو میکردم همه ش همین بود؟؟ این که چیزی توش نیست. هیچ تفاوتی نداره با قبلیاش. فقط یه عدده که هیچ چیز رو تعیین نمیکنه.
از یه ۲۲ سالش هم پرسیدم و گفت: “اگر فکر میکنی که من باورم میشه که الآن ۲۲ سالمه در اشتباهی”
وای که چقدر زود همه چیز میگذره و تموم میشه. همه چیز و همه چیز…
پ.ن: یادتونه که یه بار نوشتم (http://rafa-ali.blogfa.com/post-251.aspx) یه نفر میره روی پشت بوم و به دنیای دور و بر خودش میخنده، میگه بچرخ تا بچرخیم دنیا؟
هی! فکر نکنین که اون برای خودکشی رفته بود! اصلا همچین اشتباهی رو نکنین. اون یه آدم واقعیه. من میشناسمش! فکر خودکشی به ذهن اون آدم نمیاد.
فقط بگم که خیلی خسته س. خیلی خیلی خیلی خسته س. هر شب بازم میره روی پشت بوم و از سرمای گزنده ی شبهای جدید و تاریکی شب و زندگی شب شهر لذت میبره. ولی خسته س. باز هم میخنده و میگه هیچ چیز مهم نیست. هنوز هم هرشب بعداز یه خنده ی بلند و گفتن اون جمله برمیگرده پایین. هنوز هم میگه: بچرخ تا بچرخیم دنیا، من تسلیم نمیشم. با یه تفاوت! تازگیا اضافه کرده: مورفی تو هم همینطور.
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۱
بر هر ایرانی است که وبلاگش رو بگذارد روی کولش (مثل همون دم) و در برود.
چرا؟؟ چون محمود جون وبلاگر شده 
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۱
بر هر ایرانی است که وبلاگش رو بگذارد روی کولش (مثل همون دم) و در برود.
چرا؟؟ چون محمود جون وبلاگر شده 
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۱
بر هر ایرانی است که وبلاگش رو بگذارد روی کولش (مثل همون دم) و در برود.
چرا؟؟ چون محمود جون وبلاگر شده 
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۱
بر هر ایرانی است که وبلاگش رو بگذارد روی کولش (مثل همون دم) و در برود.
چرا؟؟ چون محمود جون وبلاگر شده 
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۱
بر هر ایرانی است که وبلاگش رو بگذارد روی کولش (مثل همون دم) و در برود.
چرا؟؟ چون محمود جون وبلاگر شده 
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۲۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۱
بر هر ایرانی است که وبلاگش رو بگذارد روی کولش (مثل همون دم) و در برود.
چرا؟؟ چون محمود جون وبلاگر شده 
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۴۶
ساعت ۴:۰۰ میریم کافی نت. نگاه میکنم تو سایت سازمان سنجش و نوشته که ساعت ۸ به بعد اعلام میکنن نتایج رو
ساعت ۴:۱۰ یکی از بچه ها زنگ میزنه میگه نتیجه رو گرفتی. میگم که هنوز نیومده. میگه من مال خودم رو نگاه کردم.
ساعت ۴:۲۰ رتبه ی من هم در میاد. من مجاز شدم.
ساعت ۷:۰۰ من عمرا اگر به کسی بگم که رتبه م چی شده
ساعت ۱۱:۰۰ چرا تمام همکلاسی هام اینطوری شدن؟؟ واقعا چرا؟
در زمینه Uncategorized
بدون جواب
۱۳ مرداد ۱۳۸۵ ساعت ۰۸:۴۶
ساعت ۴:۰۰ میریم کافی نت. نگاه میکنم تو سایت سازمان سنجش و نوشته که ساعت ۸ به بعد اعلام میکنن نتایج رو
ساعت ۴:۱۰ یکی از بچه ها زنگ میزنه میگه نتیجه رو گرفتی. میگم که هنوز نیومده. میگه من مال خودم رو نگاه کردم.
ساعت ۴:۲۰ رتبه ی من هم در میاد. من مجاز شدم.
ساعت ۷:۰۰ من عمرا اگر به کسی بگم که رتبه م چی شده
ساعت ۱۱:۰۰ چرا تمام همکلاسی هام اینطوری شدن؟؟ واقعا چرا؟
در زمینه Uncategorized
بدون جواب