آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟


پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه ۵۹ و ثانیه ۵۹ هنوز ساعت همون قبلیه.


پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.


پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و … اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.


پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.


پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟


پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه ۵۹ و ثانیه ۵۹ هنوز ساعت همون قبلیه.


پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.


پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و … اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.


پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.


پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟


پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه ۵۹ و ثانیه ۵۹ هنوز ساعت همون قبلیه.


پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.


پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و … اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.


پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.


پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟


پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه ۵۹ و ثانیه ۵۹ هنوز ساعت همون قبلیه.


پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.


پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و … اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.


پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.


پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟


پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه ۵۹ و ثانیه ۵۹ هنوز ساعت همون قبلیه.


پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.


پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و … اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.


پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.


پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟


پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه ۵۹ و ثانیه ۵۹ هنوز ساعت همون قبلیه.


پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.


پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و … اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.


پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.


پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

آدم همیشه تغییر میکنه. خوب و بدش هم همیشه هست. تغییر خوب و تغییر بد. نمیتونیم بگیم که ما تغییر خوب نمیکنیم یا تغییر بد نمیکنیم. آره ما تغییر میکنیم و این چاره ای نیست. برای همه هست و گریزی هم ازش نیست. همینکه برای همیشه تغییر نکنی یه پسرفت. یه تغییر بد.
ولی این تغییرات رو خودمون نمیتونیم تشخیص بدیم. چون همیشه با خودمون هستیم و این تغییرات کم کم پیش میاد و نمیتونیم بفهمیم که کی و چه تغییری کردیم. ولی کسی که بعداز مدتی مارو ببینه میفهمه که ما چقدر تغییر کردیم. درست مثل بچه ای که قد میکشه و نمیفهمه و وقتی یه نفر بعداز مدتها میبیندتش میگه چقدر قد کشیدی.
ولی وقتی عکسهامون رو با هم مقایسه کنیم هم میشه فهمید که چقدر قد کشیدیم. سال پیش تا الآن چقدر قیافمون عوض شده.
ولی توی این عکسها نمیشه فهمید که افکار افراد چقدر تغییر پیدا کرده. نمیشه فهمید که طرف چجور اخلاقی داره. توی عکس ذهن افراد پیداست؟؟ پس باید چیکار کرد.
یه وبلاگ اگر تصویری از ذهن ما باشه اونوقت ما میتونیم با مقایسه ی عکسهای ذهنمون بفهمیم که چقدر تغییر پیدا کردیم. درست مثل یه آلبوم که عکسهاش همراه روزهای عمر ما بیشتر شدن.


یه نفر رو چندروز پیش دیدم، گفتم که: وبلاگ نویس. گفت من تو این نخا نیستم. اصلا نمیدونم وبلاگ چیه. با خودم فکر کردم که بگم وبلاگ چیه. ولی تا وقتی پیشش بودم نتونستم تعریف درستی براش پیدا کنم. ولی بعدش این تعریف به ذهنم اومد. چطوره؟


پ.ن: ساعتهای دیجیتال رو دوست دارم چون تا دقیقه ۵۹ و ثانیه ۵۹ هنوز ساعت همون قبلیه.


پ.ن: یه روز همه چیز رو ساده در نظر میگیریم. همه چیز در برابر عظم ما در اون لحظه کوچیکه. با تمام وجودمون امیدواریم به موفقیتمون با وجود اینکه هیچ چیز ممکنه نداشته باشیم. همه چیز رو مساعد میبینیم و میبینیم که چقدر تا موفقیت فاصله مون کمه.
ولی یه روز همه تمام افکار قبلمون رو یه خواب میبینیم. همه شون رو یه رویای واحی میبینیم. یه خوش خیالی در حالی که هیچ اتفاقی خاصی برامون هم نیافتاده. میشیم یه موجود منفی که خودش رو به گند میکشه.
من اون بخشی رو دوست دارم که امیدوارم و وقتی متوجه میشم که اون روز دارم منفی بافی میکنم سعی میکنم تمام استدلالهای خوب رو در نظر بیارم. من از آدمهای افسرده بدم میاد و سعی میکنم امیدوار باشم. پس من هستم.


پ.ن: بعضی از آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز میخوان؛ بعضیها موقع غم بعضی ها موقع شادی. من همه نوع آهنگی گوش میدم به شرط فاز. شجریان گوش میدم، شاید افتخاری گوش بدم، شاید عصار، اصفهانی شاید و پاواروتی. ولی بعضی آهنگها هستن که قشنگن ولی فاز نمیخوان؛ آهنگهایی که موقع شادی آوازتن و موقع غمت فریاد. این آهنگهایی هستن که من همیشه گوش میدم. آهنگهای نسل جدید. LIИKIИ Park, Evanescence, SOAD, Metallica, Michael Jackson, A.Lavigne و … اینها رو میگم اوج لذت موسیقی. ولی بعضی ها هم هستن که با هیچ فازی نمیشه گوششون داد و بدرد فقط عروسی و بعضی های دیگه همون ارزش رو هم ندارن.


پ.ن: از این به بعد میتونین تمام آهنگهایی که من تو این وبلاگ میذارم رو با متنش همراه هم توی صفحاتی ببینین که لینکشون رو میذارم اون گوشه. متن آهنگ قبلی (Lose yourself) رو هم که بخاطر فیلتر کسی نتونسته بود گذاشتم توی همون صفحه مروبوطه.


پ.ن: آهنگ رو عوض کردم.

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

حتما تاحالا این اتفاق براتون افتاده، شاید متوجه شده باشین شاید هم نه ولی این اتفاق افتاده.


بعضی شبها هستن که آدم توی اون شبها آرامش روحی نداره. نه تنها اون فرد خیلی از آدمها این وضع رو پیدا میکنن. شبهایی که همه چیز وضع بدی پیدا میکنه. همه چیز و همه چیز. کلا آدم یه حالت بدی داره.


شبهایی که چندین بار از خواب بیدار میشین، شاید کابوس ببینین، صداهایی که میاد عادی نیستن و … . نه نگین که خرافاتیه، اصلا. من آدمی نیستم که خرافاتی باشم اصلا. فقط اینو میگم که بعضی از شبها حالتی غیر عادی دارن. البته شبهایی هم هستن که درست برعکس این شبها هستن. شبهایی که همه چیز خیلی خوبه. یه احساس خوب و شادی داری. تا صبح میخوابی و بهترین خوابی که میتونستی داشته باشی رو داری.


ولی این شبها برای من عجیب هستن. تاحالا چند شب از این شبها داشتم. شبهایی که نه تنها من بلکه بعضی از دوستام هم شب بدی رو گذروندن. صداهایی که میومدن صداهای عادی و اتفاقاتی عادی نبودن.


همین چند شب پیش بود که دوباره یه همچین شبی رو داشتم. توی محله ی ما بخاطر شلوغیش هرگز سگ ولگرد پیدا نمیشه. نه روز، نه شب. اون شب چندین بار به حالت ترس از خواب بیدار شدم. ۱ بار هم صدای سگ دقیقا از پشت دیوار خونه میومد. یبار هم وقتی بیدار شدم صدای وحشتناکی از توی کوچه میومد درست مثل اینکه دارن یه تیر آهن رو روی زمین میکشن. درسته. ممکنه بگین ممکنه فقط برای تو شب بوده. ولی نه، چندتا از دوستام هم همین وضعیت رو داشتن. شب بدی رو پشت سر گذاشته بودن.


من به این شبها میگم “شب وحشت”. یبار وقتی جلوی یه “پیر” این شب رو تعریف میکردم طرف یه چیزی گفت که من کف کردم. گفت: میگن این جور شبا یه آدم عذابکاری مرده. خوب “یارو” اگر اینطوری بود که هرشب خدا همچین شبی بود که. این حرف “یارو” خرافاتی بازی بود.


ولی اگر به این شبها اعتقاد دارین بگین.


پ.ن: من برای شبها احترام خاصی قائل هستم. شما چی؟؟
پ.ن: آهنگی که گذاشتم چطوره؟؟
پ.ن: برای nامین بار نشستم و K-Pax رو دیدم. با بازی مثل همیشه خوب Kevin Spacy.
پ.ن: یه مطلب سیاسی داره غلغلکم میده ولی نه. هنوز نه.
پ.ن: به خانواده کسانی هم که توی جاده بم کرمان کشته شدن تسلیت میگم. (نه که اینجا رو میخونن)

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

حتما تاحالا این اتفاق براتون افتاده، شاید متوجه شده باشین شاید هم نه ولی این اتفاق افتاده.


بعضی شبها هستن که آدم توی اون شبها آرامش روحی نداره. نه تنها اون فرد خیلی از آدمها این وضع رو پیدا میکنن. شبهایی که همه چیز وضع بدی پیدا میکنه. همه چیز و همه چیز. کلا آدم یه حالت بدی داره.


شبهایی که چندین بار از خواب بیدار میشین، شاید کابوس ببینین، صداهایی که میاد عادی نیستن و … . نه نگین که خرافاتیه، اصلا. من آدمی نیستم که خرافاتی باشم اصلا. فقط اینو میگم که بعضی از شبها حالتی غیر عادی دارن. البته شبهایی هم هستن که درست برعکس این شبها هستن. شبهایی که همه چیز خیلی خوبه. یه احساس خوب و شادی داری. تا صبح میخوابی و بهترین خوابی که میتونستی داشته باشی رو داری.


ولی این شبها برای من عجیب هستن. تاحالا چند شب از این شبها داشتم. شبهایی که نه تنها من بلکه بعضی از دوستام هم شب بدی رو گذروندن. صداهایی که میومدن صداهای عادی و اتفاقاتی عادی نبودن.


همین چند شب پیش بود که دوباره یه همچین شبی رو داشتم. توی محله ی ما بخاطر شلوغیش هرگز سگ ولگرد پیدا نمیشه. نه روز، نه شب. اون شب چندین بار به حالت ترس از خواب بیدار شدم. ۱ بار هم صدای سگ دقیقا از پشت دیوار خونه میومد. یبار هم وقتی بیدار شدم صدای وحشتناکی از توی کوچه میومد درست مثل اینکه دارن یه تیر آهن رو روی زمین میکشن. درسته. ممکنه بگین ممکنه فقط برای تو شب بوده. ولی نه، چندتا از دوستام هم همین وضعیت رو داشتن. شب بدی رو پشت سر گذاشته بودن.


من به این شبها میگم “شب وحشت”. یبار وقتی جلوی یه “پیر” این شب رو تعریف میکردم طرف یه چیزی گفت که من کف کردم. گفت: میگن این جور شبا یه آدم عذابکاری مرده. خوب “یارو” اگر اینطوری بود که هرشب خدا همچین شبی بود که. این حرف “یارو” خرافاتی بازی بود.


ولی اگر به این شبها اعتقاد دارین بگین.


پ.ن: من برای شبها احترام خاصی قائل هستم. شما چی؟؟
پ.ن: آهنگی که گذاشتم چطوره؟؟
پ.ن: برای nامین بار نشستم و K-Pax رو دیدم. با بازی مثل همیشه خوب Kevin Spacy.
پ.ن: یه مطلب سیاسی داره غلغلکم میده ولی نه. هنوز نه.
پ.ن: به خانواده کسانی هم که توی جاده بم کرمان کشته شدن تسلیت میگم. (نه که اینجا رو میخونن)

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

حتما تاحالا این اتفاق براتون افتاده، شاید متوجه شده باشین شاید هم نه ولی این اتفاق افتاده.


بعضی شبها هستن که آدم توی اون شبها آرامش روحی نداره. نه تنها اون فرد خیلی از آدمها این وضع رو پیدا میکنن. شبهایی که همه چیز وضع بدی پیدا میکنه. همه چیز و همه چیز. کلا آدم یه حالت بدی داره.


شبهایی که چندین بار از خواب بیدار میشین، شاید کابوس ببینین، صداهایی که میاد عادی نیستن و … . نه نگین که خرافاتیه، اصلا. من آدمی نیستم که خرافاتی باشم اصلا. فقط اینو میگم که بعضی از شبها حالتی غیر عادی دارن. البته شبهایی هم هستن که درست برعکس این شبها هستن. شبهایی که همه چیز خیلی خوبه. یه احساس خوب و شادی داری. تا صبح میخوابی و بهترین خوابی که میتونستی داشته باشی رو داری.


ولی این شبها برای من عجیب هستن. تاحالا چند شب از این شبها داشتم. شبهایی که نه تنها من بلکه بعضی از دوستام هم شب بدی رو گذروندن. صداهایی که میومدن صداهای عادی و اتفاقاتی عادی نبودن.


همین چند شب پیش بود که دوباره یه همچین شبی رو داشتم. توی محله ی ما بخاطر شلوغیش هرگز سگ ولگرد پیدا نمیشه. نه روز، نه شب. اون شب چندین بار به حالت ترس از خواب بیدار شدم. ۱ بار هم صدای سگ دقیقا از پشت دیوار خونه میومد. یبار هم وقتی بیدار شدم صدای وحشتناکی از توی کوچه میومد درست مثل اینکه دارن یه تیر آهن رو روی زمین میکشن. درسته. ممکنه بگین ممکنه فقط برای تو شب بوده. ولی نه، چندتا از دوستام هم همین وضعیت رو داشتن. شب بدی رو پشت سر گذاشته بودن.


من به این شبها میگم “شب وحشت”. یبار وقتی جلوی یه “پیر” این شب رو تعریف میکردم طرف یه چیزی گفت که من کف کردم. گفت: میگن این جور شبا یه آدم عذابکاری مرده. خوب “یارو” اگر اینطوری بود که هرشب خدا همچین شبی بود که. این حرف “یارو” خرافاتی بازی بود.


ولی اگر به این شبها اعتقاد دارین بگین.


پ.ن: من برای شبها احترام خاصی قائل هستم. شما چی؟؟
پ.ن: آهنگی که گذاشتم چطوره؟؟
پ.ن: برای nامین بار نشستم و K-Pax رو دیدم. با بازی مثل همیشه خوب Kevin Spacy.
پ.ن: یه مطلب سیاسی داره غلغلکم میده ولی نه. هنوز نه.
پ.ن: به خانواده کسانی هم که توی جاده بم کرمان کشته شدن تسلیت میگم. (نه که اینجا رو میخونن)

در زمینه Uncategorized
بدون جواب