هرچی سعی میکنم که شیوه ی “خودم بودن” رو پیاده کنم میبینم که نمیشه. خیلی سخته.تقریبا میشه گفت که غیرممکنه چون باید زیر خیلی چیزها بزنم.
——————————————————
امروز ۲۲ آبان ۸۴
با دوستان ارجمند و گرامی در زیر باران قدمیدن را چه حالی میباشد اندرون.
با دوستام امروز شروع کردیم راه رفتن که دیدم بارون کمکمک شدید شد. ما هم کم نیاوردیم و کیفولانه پیاده به راه رفتن ادامه دادیم و عشق و صفا و از اینا. بعد رفتیم عیادت دوستم و موقع برگشتن خیلی هوا سرد شده بود. داشتیم دیگه هاپو لرز میزدیم که رفتیم و JET شکلاتی خریدیم و کوفت کردیم تا گرممون بشه. ولی خداییش خیلی حال داد.خیلی وقت بود اینجوری حال نکرده بودم. ولی فقط تیکهی خیس شدن لباسها آنتیحال (ضدحال سابق) بود.
——————————————————
چند روز پیش داشتم آهنگ ۱stp klsr از آلوم Reanimation رو گوش میدادم. دیدم صدای کسی که تیکه ی roaring and boaring رو میخونه خیلی آشناست و به این نتیجه رسیدم که همونی که فکر میکردم یعنی Jon Davis هست. خیلی صداش باحاله
——————————————————
حرفهای قشنگ زدن کار خیلی مشکلی نیست و همینطور عمل به اونها کار خیلی آسونی نیست.
عمل کردن به اون حرفها برای کسی که اون حرفها رو میزنه سخت تر از عمل کردن به اون حرفها برای کسی هست که اون حرفها رو میشنوه. چرا؟؟
چون ممکنه که اون حرفها رو فقط برای امید دادن به یه نفر بزنیم ولی خودمون بهشون اعتقاد نداشته باشیم و اینجوری سخته عمل کردن به اونها
ولی کسی که اونها رو میشنوه اگر تورو قبول داشته باشه به احتمال زیاد اون حرفها رو قبول میکنه و بهشون ایمان داره پس بهتر میتونه بهشون عمل کنه
——————————————————
“۷۷″ پخش شد گیر ندادن
“ببخشید شما” پخش شد گیر ندادن
“۹۰ شب” پخش شد گیر ندادن
“پاورچین” پخش شد گیر ندادن
“نقطه چین” پخش شد گیر ندادن
“جایزه بزرگ” پخش شد گیر ندادن
حالا به اینجا که رسیده شروع میکنن به گیر دادن. چقدر سران این مملکت بی جنبه هستن. هان!هان!هان!هان!هان!![]()
![]()
تازه مهران مدیری بدبخت قبل از “۷۷″ هم یه مدت ممنوع التصویر بود.
——————————————————
امروز پنجشنبه س. روز کلکل بین هواشناسی ایران و هواشناسیهای دنیا هست. جاهایی مثل Weather.Yahoo.com ویا Weather.com هست.
دیشب اخبار گفت: کرمان فردا کرمانی بارانی است. حتی نگفت که رگبار پراکنده، گفت باران. در حالی که سایتهای WF گفتن که کرمان امروز فقط نیمه ابری هست و از ساعت ۵ به بعد هوا ابری میشه! من فقط ۲بار از این هواشناسی اشتباه دیدم. ۱بار سال پیش گفت کرمان برف میباره ولی هیچ خبری نبود جز بارون ولی خداییش خیلی سرد بود. یه بار دیگه هم همین هفته پیش بود گفت که از ساعت ۲ بعدازظهر به بعد Light Rain خواهیم داشت. ساعت ۲ هم Light Rain شروع شد ولی ساعت ۵ Light Rain Converted to the Shower و من زیر بارون موش آب کشیده شدم و اصلا مهم نیست موش شدن ولی اینکه آدم میخواد بره مهمونی و لباسهاش خیس میشن این مهمه.(توی همین بلاگ یکمی بالاتر در مورد این زیر بارون راه رفتن نوشتم)
پ.ن.۱: الآن اینجا (مگه کجا هستم؟!) ساعت ۳:۰۴ دقیقه هست. الآن هوا ابری شده. خوب این ۲ ساعت هم مثل اون دو دفعه ی قبلی.
—————————————————–
این بلاگ نا نوشته رو امروز از توی My Documents پیدا کردم. این نشونهی اینه که من چقدر شلخته هستم که حتی بلاگهام توی همچین جایی گم میشن.::
چقدر لذت بخشه که آدم برای خودش قهمران باشه! مطمئنم که خیلیاتون میفهمین که منظور من چیه.
مثلا: آدم یه کاری رو بکنه و یه نفر دیگه از اون کار سود ببره و هیچ کس جزخودت ندونه که اون کار رو تو کردی
ولی یه چیز دیگه هست که اونم لذت بخشه ولی آزار دهنده س٬ این که ناراحت باشی و خودت رو بدون هیچ عکس العملی یا نشونه ای از ناراحتی٬ خوشحال نشون بدی!
بعضیوقتا اینقدر ناراحتم و اعصابم خورده که میخوام بترکم ولی نمیتونم نشون بدم چون یه نفر دیگه ناراحت میشه.
نه بخاطر اینکه بخاطر ناراحتی من ناراحت بشه. بخاطر اینکه فکر میکنه من خودخواهم و آدم عوضیای هستم ناراحت میشه و شروع میکنه به جروبحث کردن.
آخرش هم چون من ازشون کوچیک ترم مجبورم بگم آره من غلت کردم که یه همچین حرفی زدم. ببخشین دیگه نمیخورم.
والا منم آدمم و یه چیزایی هست که من دوست ندارم و یه چیزایی هست که دوست دارم ولی شما تقریبا جلوی همشون وای میسین.
دقیقا الآن یه همچین وضعیتی پیش اومده بود
شاید واقعا آدم عوضیای هستم و خیلی خودخواهم
الآن: ساعت ۱۰ صبح روز جمعه ۴ شهریور ماه ۱۳۸۴
——————————————————
با بروبچز وبلاگر کرمانی آشنا شدم. اگر توجه کنین یه سری لینکهای جدیدی توی اون فلش بغل وبلاگ هست. جالب اینه که حوضهی فعالیتی بیشتر کرمانیها توی blogfa هست.
پ.ن.۱: داشتم فلش رو بازدید میکردم دیدم که دوتا لینک با اسم “زمزمه شبانه” وجود داره در حالی که یکیشون باید “دختر اردیبهشتی” باشه. شرمندهم دیگه از یه پوست خربزه بیش از این انتظار IQ نداشته باشین.
پ.ن.۲: خوب من هم به عنوان جوانترین (به قول دیگه بچه ترین) عوض وبلاگرهای کرمانی توی وبلاگ کرمانبلاگرز مینویسم. و این باعث بسی خرسندی و انرژی مثبتی در وجودم میگردد.
——————————————————
تقریبا تمام آهنگهای کامران هومن رو دوست دارم ولی آهنگ “با تشکر” یه چیز دیگهست. دلیل: هم شعرش قشنگه٬ هم با لحن باحالی میخونه و هم اینکه توش گیتار الکککترتیک داره.
——————————————————
همیشه این مردم هستند که میمانند
——————————————————
یکی از اون چیزایی که خیلی دوست دارم میدونین چیه؟؟
کامنتایی و بلاگهایی که شما بهم دادین رو چندین بار بخونم. بلاگهایی که خودم نوشتم این حسی که کامنتهای و نوشتههای شما بهم میدن رو هرگز به من نمیدن. از نوشتههاتون لذت میبرم.
——————————————————
بزرگترین طنز معماری قرن رو از دست ندین
——————————————————
دیروز جمعه بود. صبح جمعه هم در دو بخش با دو سری از دوستام قرار داشتم. گروه اول خیلی بهم فاز داد و گروه دوم هم چون شرارت بسیار رفت (خدا بگم چکارت کنه بیهقی با اون نثر مسخره ت که به ما هم سرایت کرد) خیلی بهم انرژی داد. جوری که از دیروز بعدازظهر انرژی عجیبی پیدا کردم. امروز همه فکر میکردن من مورفین زدم: خیلی خندیدم، بی هوا شده بودم و دبیرا رو دست مینداختم و … . ولی بیشتر انرژیم بخاطر امروز بعدازظهر گرفته شد.
کوچه ای که خونه ی ما توشه بخاطر موقعیتی که داره خیلی ترافیک سنگینی داره و خیلی هم ماشین توش پارک میکنه بخاطر همین خیلی ها جلوی درب منزل ها هم پارک میکنن. یکی از اون خونه ها هم خونه ی ماست. امروز بعدازظهر یه پراید دم در پارک کرده بود. موقعی که منتظر صاحبش بودم تا ماشین رو بیاد برداره تا بتونیم بریم بیرون یکی از همسایه ها اومد و شروع کردیم در مورد اینکه در این رابطه چه بلاهایی سرش اومده بحث کردن. بعداز نیم ساعت دیدیم که یه زن و شوهر بچه بغل دارن میان طرف ماشین. زن و شوهره حدود ۳۰ سال سن داشتن و بچه هم ۲ سال و نیم داشت (حدودا). اومد نزدیک و گفتیم: آقا دستت درد نکنه، خدا پدر مادرت رو بیامرزه. اینجا ماروعلاف کردی. خوب میرفتی یه جای دیگه پارک میکردی.
مرده گفت آقا معذرت، بزن شیشه ماشینم رو خوردکن. بزن تایر رو پنچر کن. هرکار دوست داری بکن. یهو زنه که یه پوشه پزشکی دستش بود، پوشه ها رو گذاشت روی صندوق عقب و شروع کرد به گریه کردن. مرده سریع رفت توی ماشین نشست. زنه گریه میکرد و میگفت: خدایا! چرا من؟؟ چرا این بچه. مگه من چکار کردم؟؟
میگفت: میگن بچه م تا ۵ سالگی بیشتر زنده نیست. خدایا چرا من؟؟
نگاه کردم به بچه. سالم بود. هیچ مشکلی از نظر ظاهری نداشت ولی دکترا میگفتن که تا ۵ سالگی بیشتر زنده نیست.
من و همسایه م هیچکاری نمیتونستیم بکنیم جز اینکه بگیم برو در خونه ی خود خدا، خدا کسی رو مایوس نمیکنه. در اون لحظه موندم چی بگم ولی احساس خاصی نداشتم. مرده هم هی میگفت مریم بیا بریم. مریم بیا بریم. من خیلی دلم میخواست بهشون کمک کنم ولی چه کمکی از دستم برمیومد؟؟ واقعا چه کمکی؟؟
بعدش از خودم پرسیدم: خدایا چرا بعضی از ما مردا این قدر بی احساسیم. از دست خودم و اون مرده لجم گرفته بود. بعضی از ما مردا خیلی بی احساسیم. البته خیلی از مردا هم هستن که بجای بروز دادن توی خودشون میریزن.
به این فکر کردم که این پدر مادرایی که ما الآن میگیم آقا این چقدر اذیت میکنه، اون چقدر اذیت میکنه اگر ما یطوریمون میشد (شبیه همین موقعیت) یا همین الآن بهوشن میگفتن که مثلا ما سرطانت داریم و زیاد زنده نیستیم چیکار میکردن. واقعا کارهای ما هم بی انصافیه.
چقدر از این آدما توی این شهر من و شما وجود دارن. کی میدونه توی ذهن آدما چی میگذره. شاید همین کسی که ۵ دقیقه پیش از کنارت رد شده یه همچین مسئله ای براش وجود داشته باشه.
میگن دعایی که برای کس دیگه ای باشه بیشتر اثر داره. بیاین با هم دعا کنیم که حال اون بچه خوب بشه. حداقل مادرش اینقدر زجر نکشه.
——————————————————
دوباره از این بلاگ بالا جنبه ضد فیمینیستی برداشت نکنین
مردها احساسات رو میریزن توی خودشون و از جای دیگه بروز میدن.
ولی زنها اگر همین گریه رو نداشتن دیوونه میشدن. اونها خیلی چیزا رو تحمل میکنن و بعضی وقتها هم این گریه رو لازم دارن تا راحت بشن. ما مردا هم بهتره توی گریه نکردن یکمی تجدید نظر کنیم. بعضی وقتا لازمه. الآن یخیل وقته که گریه نکردم، خیلی وقته بغض نکردم. دلم برای اون حسها تنگ شده.
——————————————————
NOTICE
ایندفعه اومدم و متن رو بازنگری کردم و تمام اشتباهات تایپی حاصل از تایپ سریع رو اصلاح کردم، پس:
مجده مجده
در این نوشطه حیچ گونه اشطباحی از نزر طایپی موجود ندارد
(احتمالا من الآن از طرف اساتید محترم دانشگاهی و دبیرستانهای کشور مخصوصا دبیر ادبیات خودمون مورد تعقیب هستم و فتوای قتلم صادر شده و همچنین برای سرم جایزه تعیین شده)