سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.


دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت ۱۷:۱۰ در تهران زلزله ای به قدرت ۵/۲ به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر ۶ بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده ۳تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت ۵/۲ در ۷۰ کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران ۴/۲ بوده. وقتی با ۴/۲ یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با ۵ چی از شهر بمونه وقتی هر ۱ ریشتر ۳۰ برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی ۵ = ۴*۳۰٫


من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.


فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.


مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون ۱۰ طبقه همینجوری اومد پایین.


جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون ۱۰ طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون


البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.


راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.


راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم ۹ دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف


شعر»


صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ


چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟

همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟

بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه


بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟


هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود


(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)


بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
 زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی


هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا


دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه


(کوچه ها تاریکن … به درک متن شعر عایل نیامدم)


تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ

شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟


گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه


 رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار


 گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


 صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ


 (Game Over)


 


شعر رو توی PopUP هم میذارم
 


در کل. مواضب خودتون باشین.


Bye

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.


دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت ۱۷:۱۰ در تهران زلزله ای به قدرت ۵/۲ به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر ۶ بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده ۳تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت ۵/۲ در ۷۰ کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران ۴/۲ بوده. وقتی با ۴/۲ یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با ۵ چی از شهر بمونه وقتی هر ۱ ریشتر ۳۰ برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی ۵ = ۴*۳۰٫


من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.


فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.


مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون ۱۰ طبقه همینجوری اومد پایین.


جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون ۱۰ طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون


البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.


راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.


راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم ۹ دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف


شعر»


صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ


چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟

همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟

بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه


بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟


هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود


(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)


بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
 زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی


هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا


دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه


(کوچه ها تاریکن … به درک متن شعر عایل نیامدم)


تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ

شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟


گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه


 رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار


 گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


 صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ


 (Game Over)


 


شعر رو توی PopUP هم میذارم
 


در کل. مواضب خودتون باشین.


Bye

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.


دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت ۱۷:۱۰ در تهران زلزله ای به قدرت ۵/۲ به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر ۶ بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده ۳تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت ۵/۲ در ۷۰ کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران ۴/۲ بوده. وقتی با ۴/۲ یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با ۵ چی از شهر بمونه وقتی هر ۱ ریشتر ۳۰ برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی ۵ = ۴*۳۰٫


من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.


فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.


مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون ۱۰ طبقه همینجوری اومد پایین.


جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون ۱۰ طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون


البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.


راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.


راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم ۹ دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف


شعر»


صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ


چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟

همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟

بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه


بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟


هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود


(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)


بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
 زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی


هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا


دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه


(کوچه ها تاریکن … به درک متن شعر عایل نیامدم)


تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ

شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟


گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه


 رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار


 گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


 صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ


 (Game Over)


 


شعر رو توی PopUP هم میذارم
 


در کل. مواضب خودتون باشین.


Bye

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.


دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت ۱۷:۱۰ در تهران زلزله ای به قدرت ۵/۲ به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر ۶ بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده ۳تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت ۵/۲ در ۷۰ کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران ۴/۲ بوده. وقتی با ۴/۲ یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با ۵ چی از شهر بمونه وقتی هر ۱ ریشتر ۳۰ برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی ۵ = ۴*۳۰٫


من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.


فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.


مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون ۱۰ طبقه همینجوری اومد پایین.


جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون ۱۰ طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون


البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.


راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.


راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم ۹ دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف


شعر»


صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ


چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟

همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟

بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه


بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟


هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود


(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)


بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
 زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی


هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا


دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه


(کوچه ها تاریکن … به درک متن شعر عایل نیامدم)


تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ

شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟


گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه


 رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار


 گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


 صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ


 (Game Over)


 


شعر رو توی PopUP هم میذارم
 


در کل. مواضب خودتون باشین.


Bye

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.


دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت ۱۷:۱۰ در تهران زلزله ای به قدرت ۵/۲ به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر ۶ بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده ۳تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت ۵/۲ در ۷۰ کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران ۴/۲ بوده. وقتی با ۴/۲ یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با ۵ چی از شهر بمونه وقتی هر ۱ ریشتر ۳۰ برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی ۵ = ۴*۳۰٫


من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.


فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.


مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون ۱۰ طبقه همینجوری اومد پایین.


جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون ۱۰ طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون


البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.


راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.


راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم ۹ دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف


شعر»


صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ


چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟

همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟

بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه


بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟


هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود


(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)


بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
 زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی


هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا


دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه


(کوچه ها تاریکن … به درک متن شعر عایل نیامدم)


تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ

شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟


گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه


 رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار


 گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


 صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ


 (Game Over)


 


شعر رو توی PopUP هم میذارم
 


در کل. مواضب خودتون باشین.


Bye

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.


دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت ۱۷:۱۰ در تهران زلزله ای به قدرت ۵/۲ به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر ۶ بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده ۳تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت ۵/۲ در ۷۰ کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران ۴/۲ بوده. وقتی با ۴/۲ یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با ۵ چی از شهر بمونه وقتی هر ۱ ریشتر ۳۰ برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی ۵ = ۴*۳۰٫


من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.


فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.


مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون ۱۰ طبقه همینجوری اومد پایین.


جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون ۱۰ طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون


البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.


راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.


راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم ۹ دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف


شعر»


صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ


چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟

همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟

بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه


بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟


هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود


(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)


بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
 زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی


هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا


دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه


(کوچه ها تاریکن … به درک متن شعر عایل نیامدم)


تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ

شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟


گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه


 رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار


 گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


 صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ


 (Game Over)


 


شعر رو توی PopUP هم میذارم
 


در کل. مواضب خودتون باشین.


Bye

در زمینه Uncategorized
بدون جواب

سلام. من از دست شماها باید چی بکشم؟؟؟ بابا یکم ساختموناتون رو محکم تر بسازین. عشقی همینطوری یه ذره آهک و گچ و دوتا آجر یه ساختمون میسازن میبرن بالا.


دیروز دیگه خودتون بهتر از من میدونین ساعت ۱۷:۱۰ در تهران زلزله ای به قدرت ۵/۲ به وقوع پیوست. این زلزله همچینی یه حالی به تهرون داد. حالا اگر ۶ بود که بیچاره بودین بابا. یه ذره، یه نمه از این شهر بیاین بیرونتر. تازه یه جا هم که نبوده ۳تا بوده. تبریز، گرگان، تهران. تازه قدرت ۵/۲ در ۷۰ کیلومتری تهران بوده و قدرت تهران ۴/۲ بوده. وقتی با ۴/۲ یه حالی به ساختمونها و لوله های شهر میده دیگه میخواین با ۵ چی از شهر بمونه وقتی هر ۱ ریشتر ۳۰ برابر ریشتر قبل قدرت داره. یعنی ۵ = ۴*۳۰٫


من الآن جوش دارم. فقط جون من برین یکم احتیاط ها رو انجام بدین و از آیدا خواهشمندم که دوباره اون بلاگ که در مورد زلزله ی تهران نوشته بود رو دوباره بنویسه.


فقط باید دعا کنین که وقتی زلزله ی شدیدتری میاد مقاوم سازی شده باشه.


مثلا همین هفته ی پیش بود که وسط روز یک ساختمون ۱۰ طبقه همینجوری اومد پایین.


جریانش هم این بود که اواسط روز وقتی مردم بدبخت رفته بودن سر کار و کسی توی ساختمون نبوده به ناگه ساختمون ۱۰ طبقه ای در تهران میاد پایین. دور و برش هم ساخت و سازی نبوده. تازه اگر اونجا زلزله بیاد که سه تا سد خراب میشن هرچی آب دارن میریزن رو سرتون


البته من اینجا دیگه میشه گفت عادت کردم. چون بعداز زلزله بم بود که هرماه یه صداهایی از زمین میومد. چند وقت یه بار میبینی داره لوستر تکون میخوره. البته اینا بعداز جریان بم هست.


راستی شیطونی جدیدم اینه که با پای پیاده داشتم دنبال دوستم که سوار دوچرخه بود میکردم. نمیدونم چی شده بود که خیلی خوب داشتم میدویدم. ولی یهو پام بد اومد زمین و به ناگه آنقدر درد گرفت که نتونستم تا یه دقیقه تکونش بدم. هنوزم یه نمه میلنگم.


راستی آهنگ QQ Bang Bang گوگوش رو شنیدین؟؟ داداشم برام فرستاده خیلی توپه. فکر کنم ۹ دقیقه باشه. شعرش رو براتون گذاشتم. ولی آهنگش یه لطف دیگه داره. راستی یه PopUp میخوام توی این پنجره بذارم. همراه این وبلاگ یه پنجره کوچیک باز میشه از لینکها. آهنگهای مورد علاقه ی من. شعرهایی که دوست دارم براتون بذارم تا بخونین و یه سری از این اراجیف


شعر»


صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دوتا بچه ی بیخواب ته یه کوچه ی تنگ
با یه تفنگ چوبی، یه تیر کمون یه مشت سنگ
میرفتیم چنگ دشمن
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ


چقدر سرخ پوست کشتیم تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده ای
برادر خاطرت هست؟؟

همه سرگرم بازی
همه بی خبر و شاد
کسی از روز غصه خبر اصلا نمیداد
هوای بچگی ها، بهار مهربونی
گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی
شبهای خوش جمعه شبهای خوش ما بود
ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود
یکی آواز میخوند مثل الویز پریسلی
یکی جیمز دین میشد واسه زهرا و لیلی

چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خردیم
برادر خاطرت هست؟؟

بهار بود و شب جیک جیک مستون
هنوزم پرده ها بود رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه


بزنگاه بدی بود
چهل سوی پر آشوب
نه یک همدرس دانا نه یک همسفر خوب
یکی رو باد میبرد پی میراث شرقی
یکی رو آب میبرد به مغرب ترنگی
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو
همه ش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

تو پیچ پیچ شب ماه قیامت بود و غوغا
یکی خمار انگلس یکی نشعه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ
تو کافه مومن مست
عجب سرگیجه ای بود
برادر خاطرت هست؟؟


هنوز شبهای جمعه شبهای سینما بود
تب تند گوزنها توی کوچه ها بود


(گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین)


بیادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل

موتور، شبنامه چاقو
رفیق مترقی
 زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی


هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله میخورد
یکی قداره میبست
همه شیفته و سرمست
تو رویا مونده دربست
چه خوابها که ندیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون
بهار رفت و زمین رفت به رویت زمستون
شکست کشتی مهتاب تو گل موج هیولا
ستاره بود که میرفت به قئر شب دریا


دیگه سکوت تار و کونچه ی شبانه
حقیقت بود، حقیقت
نه فیلم بود نه ترانه


(کوچه ها تاریکن … به درک متن شعر عایل نیامدم)


تفنگهای حقیقی، برادرهای دلتنگ
ببین گردش چرخ رو
بازم کیو کیو، بنگ بنگ

شبی صد دفه مردیم
تو اون کوچه بن بست
چه فصل وحشتی بود
برادر خاطرت هست؟؟


گذشت اون فصل و ماهم گذشتیم با دل سرد
مثل غبار اندوه سوار باد ولگرد
از این گودال به اون گود، از این چاله به اون چاه
سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه


 رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگین
یکی افتاده از دل
یکی افتاده از دید
تو این غربت بیمار
تو این بیراهه ی تار
نه یک راه بلدی بود نه یک غافله سالار


 گم و گور رفته از دست
تو این بهشت سر مست
چه دوزخی چشیدیم
برادر خاطرت هست؟؟


 صلاه ظهر مرداد
هوای پخته ی منگ
دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ
با یک دکمه، یه مشت سیم
یه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازی
کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
بازم کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
هنوز کاما، کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ
کیو کیو، بنگ بنگ


 (Game Over)


 


شعر رو توی PopUP هم میذارم
 


در کل. مواضب خودتون باشین.


Bye

در زمینه Uncategorized
بدون جواب






سلام


خوبین؟


خوشین؟


بدک نیستم. امتحاناتم هم بدک نیستن. امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه آدم توی یه خونه تک تنها بدون دردسر (زن و بچه) یا اینکه کسی سرش غر بزنه بشینه زندگی کنه. فعلا تا ما توی دوران تحصیلات دبیرستانی هستیم نمیتونیم به شهر دیگه ای بریم و از این همه دردسر و غرغر راحت باشیم. خوشابحال دادشم. همونجا راحت، تک تنها داره زنگیش رو میکنه از راه دور هم کسی نمیتونه بهش غر بزنه.


آخه شما فکر کنین هرجا خواستی میری. باهرکی خواستی حرف میزنی. با هرکی خواستی بیرون میری. هرجا خواستی میری. مدت زمانی که بیرون بودی دیگه مهم نیست هرکار خواستی میکنی. بهت گیر نمیدن چرا اینقدر با تلفن حرف میزنی.


اصلا نگاه کنین این زندگی مجردی چقدر خوبه. اصلا زندگی مجردی، بپر توی بقل بابا


من از همین جا به تمامی جوونای دنیا پیشنهاد میکنم که آهو نشین که بعدش مثل آهو توی چمنزاز گیر کنین که اونوقت دیگه باید رفیق قدیمی رو بیارین باقالی بار کنین.


همین. کار دیگه ای ندشاتم.


فعلا بای


در زمینه Uncategorized
بدون جواب






سلام


خوبین؟


خوشین؟


بدک نیستم. امتحاناتم هم بدک نیستن. امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه آدم توی یه خونه تک تنها بدون دردسر (زن و بچه) یا اینکه کسی سرش غر بزنه بشینه زندگی کنه. فعلا تا ما توی دوران تحصیلات دبیرستانی هستیم نمیتونیم به شهر دیگه ای بریم و از این همه دردسر و غرغر راحت باشیم. خوشابحال دادشم. همونجا راحت، تک تنها داره زنگیش رو میکنه از راه دور هم کسی نمیتونه بهش غر بزنه.


آخه شما فکر کنین هرجا خواستی میری. باهرکی خواستی حرف میزنی. با هرکی خواستی بیرون میری. هرجا خواستی میری. مدت زمانی که بیرون بودی دیگه مهم نیست هرکار خواستی میکنی. بهت گیر نمیدن چرا اینقدر با تلفن حرف میزنی.


اصلا نگاه کنین این زندگی مجردی چقدر خوبه. اصلا زندگی مجردی، بپر توی بقل بابا


من از همین جا به تمامی جوونای دنیا پیشنهاد میکنم که آهو نشین که بعدش مثل آهو توی چمنزاز گیر کنین که اونوقت دیگه باید رفیق قدیمی رو بیارین باقالی بار کنین.


همین. کار دیگه ای ندشاتم.


فعلا بای


در زمینه Uncategorized
بدون جواب






سلام


خوبین؟


خوشین؟


بدک نیستم. امتحاناتم هم بدک نیستن. امروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوبه آدم توی یه خونه تک تنها بدون دردسر (زن و بچه) یا اینکه کسی سرش غر بزنه بشینه زندگی کنه. فعلا تا ما توی دوران تحصیلات دبیرستانی هستیم نمیتونیم به شهر دیگه ای بریم و از این همه دردسر و غرغر راحت باشیم. خوشابحال دادشم. همونجا راحت، تک تنها داره زنگیش رو میکنه از راه دور هم کسی نمیتونه بهش غر بزنه.


آخه شما فکر کنین هرجا خواستی میری. باهرکی خواستی حرف میزنی. با هرکی خواستی بیرون میری. هرجا خواستی میری. مدت زمانی که بیرون بودی دیگه مهم نیست هرکار خواستی میکنی. بهت گیر نمیدن چرا اینقدر با تلفن حرف میزنی.


اصلا نگاه کنین این زندگی مجردی چقدر خوبه. اصلا زندگی مجردی، بپر توی بقل بابا


من از همین جا به تمامی جوونای دنیا پیشنهاد میکنم که آهو نشین که بعدش مثل آهو توی چمنزاز گیر کنین که اونوقت دیگه باید رفیق قدیمی رو بیارین باقالی بار کنین.


همین. کار دیگه ای ندشاتم.


فعلا بای


در زمینه Uncategorized
بدون جواب