سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
سه شنبه ۸ مهر ماه ۲۵۶۲
سلام. چطورین؟ هیچ حرفی راحع به بلاگ قبلی من کسی نزده. یعنی اینقدر بی منظور بودم من ؟
بابا باریکلا.
خب من که نمیدونم چرا اینقدر شما بیجوابی کردین؟
خب فعلا تا بعد.من تا ۵ دقیقه دیگه باید برم سر کلاس. بای
یکشنبه ۶ مهر ۲۵۶۲
سلام.
چطورین؟
من شب با کمی تفکر به این سه سوال فکر کردم ولی جوابی که خوب باشه و منطقی از هر نظر پیدا نکردم
۱. در کتاب ۱ هاگرید میگه که هنوز ماگلها نرسیده بودن. این یعنی اینکه اتفاق به تازگی افتاده. حالا سوال اینجاست که دامبلدور که هاگرید رو فرستتاده بوده به اونجا از کجا فهمیده؟ چون از هاگوارتز تا اونجا راه کوتاهی نیست. ک شبانه روز. پس دامبلدور از کجا فهمیده؟
۲. در کتاب پنج دامبلدور میگه:
تام ما هردومون میدونیم که راههای دیگهای هم برای نابود کردن آدم هست. اون راها چین؟
۳. دامبلدور به تام میگه:
چیزهایی وحشتناک تر از مرگ هم هست. اونها چیه؟
۴. دامبلدور میگه:
هری تو نیرویی داری که حراس انگیز تر و وحشتناک تز از مرگ هست. چیزی که باعث شد تو برای چهارمین بار از دست ولدیمورت فرار کنی. چیزی که باعپ میشه تو در مرگ سیریوس خودتو مقصر بدونی. چیزی که باعث شد تو برای چهارمین بار از دست اون فرار کنی. کاری که نه پدر مادر تو و نه پدر مادر نویل نتونستن. نیرویی که در اون اطاق در بسته در اطاق اسرار وزارت خونه بود.چیزی که وقتی هری به مرگ سیریوس زمانی که ولدمورت در وجود اون نفوذ کرده بود باعث شد اون از وجود هری بیرون بره. آیا اون همون نیرویی هست که باعث شد که کویرل نتونه بهش دست بزنه. عشق؟
اون نیرو چیه؟
۵. یه پرندهی کوچیک توی یکی از اطاقهای قسمت اسرار وزارت خونه بود که از تخم بیرون میومد و میرفت بالا، بالهاش کثیف میشد و میرفت توی تخمش و دوباره از اول که جینی بهش گیر داده بود. خوب. اون پرنده جریانش چیه؟
خوب جواب اینها رو بدین تا اینکه من سوالهای بعدیم رو بدم بهتون تا مختون باد نکنه