امشب از اون شبهای نا آرومیه. از اون شبهایی که دوست ندارم بیدار باشم و دوست ندارم بخوابم. دوست ندارم هیچکار بکنم و دوست دارم یه جوری فقط بگذره. از اون شبهای پر التهاب لعنتی.

هیچ خبر خاصی نیست. هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیوفته. صرفا نمیتونم وا بدم، از توانم خارجه که وا بدم و جریانات رو به حال خودشون بذارم تا پیش بیان و ببینم چی میشه. باید زور بزنم تا ببینم چی میشه. چون برای وا دادن دیگه خیلی دیر شده

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب