یکی که همیشه همه‌ی دنیات بوده رو نمیتونی یه روز پاشی و بگی دیگه دوستش نداری.

خیلی سخته که از یه همچین کسی بگذری، عبور کنی ولی امکان پذیره. شاید نشه دوستش نداشت ولی میشه ازش گذشت. میشه برای همیشه ازش گذشت. کافه پاشی و راه بیوفتی و بری.

ولی تا وقتی که راه نیوفتی، تا وقتی که سرجات بشینی و ناله فغان کنی از دردی که کشیدی درد همیشه یادت میمونه.

و تا زمانی که نگذری حتی نمیذاری کسی بهت کمک کنه. حتی نمیذاری هیچکس بهت نزدیک بشه.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

خودشناسی میتونه خوب باشه اگر به این شکل باشه که سندروم‌های خودت رو تشخیص بدی و بدونی این راهی که الان داری توش میری به کجا ختم میشه.

به شرط اینکه انرژی کافی داشته باشی چون میتونی با انرژی گذاشتن مسیرت رو عوض میکنی و اون راه لعنتی رو نمیری.

ولی اگر انرژی نداشته باشی خیلی بده چون قشنگ میدونی چطوری به چه شکلی در چه بازه‌ی زمانی‌ای بعداز طی چه مراحلی به فنا میری.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

میگن یکی که رفت برمیگرده اگر واقعا از صمیم قلب بخوای.

باور داشتم تا زمانی که تجربه خلافش رو ثابت کرد.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

دوتا آدم رو فرض کنین که تازه با هم یه رابطه رو شروع کردن. پسر این ماجرا رو آدمی فرض کنین که یا خیلی داغونه از روابط قبلی یا خیلی گاگوله من حیث المجموع.

در این رابطه که تازه داره شکل میگیره پسر بدبخت ممکنه خیلی دوست داشته باشه رابطه رو ولی به دلیل گاگولی یا داغونی مطلقی که دچارش هست نمیتونه به خوبی این موضوع رو ابراز کنه و دختر بدبخت هم به دلیل عدم وجود صبر یا خیلی دلایل دیگه از پسره مایوس میشه.

در این نقطه که معمولا در یکماه ابتدایی رابطه معمولا رخ میده اتفاقی میوفته که بدین شرح هست. دختره به شیوه‌ای ابراز نارضایتی میکنه از این موضوع حالا یا بطور مستقیم میگه تو خیلی گاگولی یا بطور نا مستقیم میگه که من حوصله این رابطه رو ندارم  و نمیخوام و در این نقطه‌ی بحرانی پیشنهاد داده میشه که بیا بهم بزنیم.

واکنش پسرها معمولا چه داغون و گاگول زیاد فرقی نداره، یا سلف پروتکتیو هستن یا خیلی گاگولن که واقعا فکر میکنن طرف میخواد بره و دوستش نداره یا خیلی منطقی با موضوع برخورد میکنه و کلا در هر دو مورد میگه: قبول بیا بهم بزنیم.

کل جریان مثل این میمونه که توی پوکر وقتی طرف هنوز کارتهای رو زمین رو ندیده و چیز زیادی هم وسط نذاشته و کارت جالبی هم دستش نیست بلف بزرگ بزنی و طرف مطمئنا فولد میکنه کارتهاش رو میذاره زمین.

البته این موضوع در تمامی موارد صادق نیست. خیلی وقتها هم پیش میاد که واقعا دختره نمیخواد ادامه بده. باید یکم هوش بکار برد در هرحال

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

همیشه اینطور بوده که آدمها تفکرات شبیه به خودشون رو بیشتر پسندیدن و بخاطر همین بوده که نفر به نفر آدمها دور هم جمع شدن و گروه‌های دوستی تشکیل میشن.

تاثیر مهمی که این گروه‌های دوستی یا کلا جوامع کوچیک یا بزرگی که دارای تفکر مشابه هستن روی افراد میذارن اینه که افرادی که تا قبل از حضور در این گروه‌ها حداقل تا حدودی سعی با هماهنگی و حضور در جوامع مرسوم تر یا بزرگتر رو میکردن دیگه از تلاششون به اون شدت اصلی دست میکشن چون اینجا مورد قبول واقع شدن. افراد در این وضعیت محدود و محدودتر میشن به این گروه‌ها و هیچ حس بدی از این موضوع بهشون دست نمیده.

در زمانی که این افراد نیاز یا علاقه به ایجاد ارتباط بلندمدت یا دائمی با افراد خارج از این محدوده دارن هست که این موضوع به عنوان یک ضعف خودش رو نشون میده.

هیچ هدف خاصی رو از نوشتن این موضوع در نظر ندارم. فقط میخواستم بگم که چقدر ضربه خوردیم همه‌ی ما از این محدود شدن زمانی که یکی از دست ما رفته فقط بخاطر همین موضوع

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

تاحالا تو خیابون زمین خوردی؟

وقی میخوری زمین یا عصبانی میشی یا خجالت میکشی. بیشتر بخاطر اینکه “وای الان بقیه دارن بهم میخندن” یا “یعنی الان چی دارن در مورد من فکر میکنن؟”. آره دارن میخندن یا شاید حتی فکر کنن ئه اینو خورد زمین.

ولی وقتی بلند بشی، ۱۰ متر بری اونطرف تر از سر پیچ که بگذری تمومه. دیگه هیچکس یادش نیست که تو زمین خوردی حتی. همه چیز جدیده حتی کسایی که دیدن تو زمین خوردی ممکنه اونجا نباشن.

مهم اینه که زورتو بزنی بلند بشی

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

همیشه اون حرفهایی که بیشتر از همه آزارت میدن و رو قلبت سنگینی میکنن اونایی هستن که بیشتر از همه نمیتونی به کسی بگی

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

بعضی فرصتها یکبار پیش میان و برای مدت خیلی خیلی کوتاهی وجود دارن. فرصت فکر کردن زیاد نیست. قدرت انجام هر کاری نیست.

اصلا فرصت کل کل کردن با خودت تصمیم گیری‌های طولانی مدت نیست.

باید فقط زود عمل کرد. خیلی وقتها هم این فرصت‌های کوچیک فرصت‌های استثنایی خوبی هستن.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

آدما مثل یه قالب سخت فولادی هستن. و اتفاقات و شرایط مثل یه آتیش میمونه که نرمشون میکنه. چه خوب و چه بد بستگی به بزرگیشون داره.

اگر انگیزه‌ای، آدمی یا چیزی نباشه که درست به‌ش تکیه کنن به ترکیبی بد شکل تبدیل میشن که شاید هرگز نشه به شکل اول درشون آورد.

آدما در تحت فشار تغییر میکنن. مواظب اطرافیانتون باشین.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

حس اون خرس قطبی‌ای رو دارم که جزیره‌ی یخش آب شده و حالا باید کیلومتر‌ها شنا کنم تا به بعدی برسم.

جون شنا کردن ندارم ولی اگر وایستم شروع میکنم به غرق شدن.

میدونم یه جزیره‌ی یخ دیگه این اطراف هست. ولی نمیدونم چقدر ازش فاصله دارم. میدونم یا شنا کنان یا در حال زجر و تقلا برای غرق نشدن ولی بهش میرسم. میدونم حتی اگر غرق بشم نمی‌میرم ولی زجر میکشم تا برسم.

نمردن هم گاهی زجره برای خودش.

پ.ن: خدایا، شکرت.

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب