۸ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۳۷
امشب از اون شبهای نا آرومیه. از اون شبهایی که دوست ندارم بیدار باشم و دوست ندارم بخوابم. دوست ندارم هیچکار بکنم و دوست دارم یه جوری فقط بگذره. از اون شبهای پر التهاب لعنتی.
هیچ خبر خاصی نیست. هیچ اتفاق خاصی قرار نیست بیوفته. صرفا نمیتونم وا بدم، از توانم خارجه که وا بدم و جریانات رو به حال خودشون بذارم تا پیش بیان و ببینم چی میشه. باید زور بزنم تا ببینم چی میشه. چون برای وا دادن دیگه خیلی دیر شده
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۱۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۳۰
میخوای آدم آندرستندیگی باشی؟باش
میخوای آدم خوبی باشی؟ خب بازم باش. به درک اصلا.
کی میخواد اهمیت بده که چه عنی هستی اصلا. حالا تو هر عن خاصی هم خواستی باشی باش.
برای هیچکس مهم نیست. دی.وس وارانه زندگی کردن هم مسئولیتش کمتره هم بیشتر خوش میگذره
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۲۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۳۰
کاش اونی که رفت خودش جرات برگشتن داشت
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۲۴ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۵۱
گاهی اینکه جواب یه سری چیزا رو نداشته باشی بهتره چون اون جوابها اصلا خوب نیستن.
در عین حال اینکه ندونی قراره چه اتفاقی بیوفته بدتر از اینه که بدونی قراره بدترین اتفاق بیوفته.
کلا نمیشه این دنیای مزخرف رو روی یه سری قانون مطلق نوشت.همیشه تبصره وجود داره. همیشه برای همه چیزش باید دوباره فکر کنی. نمیشه از روی یه سری الگوها همیشه رفتار کرد و بهترین نتیجه ممکن رو انتظار داشت.
باید در هر لحظه ای از خودت خلاقیت نشون بدی تا بتونی موفق باشی
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۲۱ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۴۰
اونی که با چند نفر خوابیده لزوما هرزه نیست.
هرزه ولی میتونه اون باشه که احساسش رو میفروشه به هرکسی که میبینه حتی اگر جسمش رو بقول خودش پاک نگه داشته باشه.
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۱۸ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۴۶
یه خرابکاری کردم و دیتابیس وبلاگم دراپ شد. بخاطر همین برای برگردوندنش مجبور شدم از اول درست کنم وبلاگ رو.
این که میبینین اینقدر پست توی وبلاگ به نظر میاد اپدیت شده ولی تاریخش قدیمیه بخاطر همینه.
باز عرض پوزش
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۳۸
وقتی یه حقیقت رو که قبلا قبول کرده بودی ولی به دلایل مختلف که در بیشتر موارد خوش بینی حاصله از حماقت مفرط در نادیده گرفتن حقایق هست دوباره مجبوری قبول کنی بیشتر دردت میگیره
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۲۴ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۱:۳۴
خواهشمندم از همگی که اگر از کسی خوشتون نمیاد و فقط بخاطر رودروایسی دارین دوستیتون (حتی اگر یه دوستی ساده) رو با کسی حفظ میکنین، نکنین. خیلی بهتره.
هم خودتون اعصابتون سالمتر میمونه هم اینکه اون بدبختی که که دارین بخاطر رودروایسی جواب سلامش رو میدین الان داره اذیت میشه بعدش هم وقتی حوصلهتون دیگه سر رفت و نخواستین کلا جواب بدین بازم اذیت میشه.
این نه مهربونیه، نه هیچی. نوعی از خودخواهیه.
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب
۱۳ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۰:۳۰
قبل از عید داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم که خیلی وقت بود نتونسته بودم درست و حسابی مردونه باهاش حرف بزنم.
میدونین، یه جوری از یه اتفاق عاشقانه که توی اردیبهشت براش افتاده بود حرف میزد که واقعا میشد فهمید چقدر بقول خودش “زندگیشو عوض کرده” و خوشحالی عجیبی داشت.
فقط خواستم بگم که میترسم؛ بیش از تقریبا هر چیزی؛ که نکنه اینجور اتفاقی برای من نیوفته
در زمینه
قدیمیها
یک جواب
۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۲:۳۷
یکی که همیشه همهی دنیات بوده رو نمیتونی یه روز پاشی و بگی دیگه دوستش نداری.
خیلی سخته که از یه همچین کسی بگذری، عبور کنی ولی امکان پذیره. شاید نشه دوستش نداشت ولی میشه ازش گذشت. میشه برای همیشه ازش گذشت. کافه پاشی و راه بیوفتی و بری.
ولی تا وقتی که راه نیوفتی، تا وقتی که سرجات بشینی و ناله فغان کنی از دردی که کشیدی درد همیشه یادت میمونه.
و تا زمانی که نگذری حتی نمیذاری کسی بهت کمک کنه. حتی نمیذاری هیچکس بهت نزدیک بشه.
در زمینه
قدیمیها
بدون جواب