میخوای آدم آندرستندیگی باشی؟باش
میخوای آدم خوبی باشی؟ خب بازم باش. به درک اصلا.
کی میخواد اهمیت بده که چه عنی هستی اصلا. حالا تو هر عن خاصی هم خواستی باشی باش.
برای هیچکس مهم نیست. دی.وس وارانه زندگی کردن هم مسئولیتش کمتره هم بیشتر خوش میگذره

در زمینه قدیمی‌ها
بدون جواب

یادمون باشه که روحیه رو آدم باید خودش به خودش بده. وگرنه هرچی بقیه تلاش کنن فایده ای نداره.

 

در زمینه آدمها, دیدگاه, هزار حرف
بدون جواب

دیروز توی تاکسی که نشسته بودم متوجه شدم که دختری که بغل دستم نشسته داره عین ابر بهار گریه میکنه.

وقتی پیاده شدیم خیلی دوست داشتم بهش بگم که اگر بخواد من میتونم جای اون رهگذری باشم که دوست داره هرچی میتونه بهش بگه شاید بهش فحش بده شاید سرش داد بزنه و بدونه اون ازش هیچی نمیپرسه هیچی نمیگه و دیگه هیچوقت نمیبینتش.

نمیدونم چرا نکردم

در زمینه من
بدون جواب

طلاق، جدا شدن. یه راهِ. درسته که یه راه بد. ولی یه راهِ .

یه روز شاید مجبور بشی انتخابش کنی. ولی قبل از اون روز مطمئن شو که کاری از دستت بر نمیومده دیگه

در زمینه آدمها, دیدگاه, روابط, هزار حرف
بدون جواب

وقتی که فکر اینکه نکنه یه جای کار رو داری اشتباه میری میوفته تو سرت دیوانه ت میکنه چون نتیجه ش رو هیچکس نمیتونه بهت بگه و تا آخرش باید بری تا بتونی از نتیجه خبر پیدا کنی.

پ.ن: روزهام پر از استرس و فقط امیدم به خداست

در زمینه خرس قطبی, من, هزار حرف
بدون جواب

میدونین بزرگترین ترسم چیه؟ نکنه آخرین فرصتم رو سوزونده باشم

در زمینه خرس قطبی, من, هزار حرف
بدون جواب

آقای,ن توجه داشته باشید. یک دوست خوب هیچوقت یک دوست پسر حتی نوع بدش نخواهد بود. خودتون را سبک نکنید.

فرض کن دختری هست که براش دوست خیلی خوبی هستی و از دوستان نزدیکش هستی در حقیقت. اون بعداز اینکه وارد این مرحله شدی تقریبا هرگز نمیتونه بهت به عنوان یه دوست پسر نگاه کنه در حالی که پسرها میتونن این نگاه رو به دختره داشته باشن.

پ.ن: بیش از ۹۰٪ موارد این موضوع صادق هست

در زمینه آدمها, دیدگاه, روابط, هزار حرف
یک جواب

در وضعیت نابسامانی گیر کردم.

باید یک سری کار انجام بدم. از نتیجه میترسم. چون کسی نیست به من امیدواری بدهد خودم به خودم امیدواری میدهم. در حد ۱۰ دقیقه با دیدن یک نتیجه خوشحالم. بعد با دیدن دو سه نتیجه نامطلوب شک میکنم. مایوس میشوم.

دوباره چون کسی نیست به من امیدواری بدهد خودم برای خودم موج مکزیکی میروم و ادامه میدهم.

این شده روشی که این چند روزه تلاش‌هایم بر اساسش بوده. شدیدا سینوسی رفتار میکنم. فقط خداخدا میکنم که کارم درست شود که از این همه زجر مضاعف خلاصی پیدا کنم

در زمینه من
بدون جواب

مدت خیلی زیادیه که بی خواب شدم. جوری که اگر زود بخوابم ساعت ۲ هست و صبح دیر بیدار میشم قطعا و ساعت ۱۰ میرسم شرکت که یه ساعت از زمان عادیش دیرتره.

یه سری اتفاقاتی افتاد چند روز گذشته که دیروز بعداز اینکه بالاخره تصمیمم رو گرفتم موفق شد نگرانم کنه. خیلی به خودم در طول روز چیزای مختلف گفتم و به نظرم اومد که بالاخره تونستم از شرش خلاص بشم.

ولی دیشب ساعت ۲ خوابیدم. تا صبح خوابهای مختلفی دیدم که فقط برای خودم معنیش مشخصه و تا صبح روی مغزم رفتن. هر نیم ساعتی یبار بیدار شدم و هرچی تلاش کردم نتونستم بخوابم.

نتیجه اینکه امروز اولین روزی هست که سر ساعت رسیدم شرکت.

خلاصه که لعنت به ناخودآگاه.

میدونین خیلی سخته که تمام چیزایی که تا الان زحمت کشیدی و ساختیشون. تمام چیزی که بلدی رو بذاری پشت سرت و دیگه بهش نگاه نکنی و سعیکنی  یه دنیا رو از اول بسازی. امیدوارم برام دیر نشده باشه.

زجرش اینه که پنج سال پیش باید به فکر این روزام میوفتادم. پنج ساله که از شر اون شرایط خلاص نشدم. هر ۲-۳ ماه یبار باید ازش دوباره در عذاب باشم. خسته شدم. ولی اینبار میخوام درستش کنم.

از اول

در زمینه من, هزار حرف
بدون جواب

نمیدونم بازی سیمز ۳ رو بازی کردین یا نه ولی امیدوارم بازی کرده باشین.

شخصیت ها که به دنیا میان بستگی به اینکه چه شخصیتی دارن در حین بزرگ شدن یه آرزوی بزرگ برای طول مدت زندگیشون انتخاب میکنن. لایفتایم ویش بقولی.

بعضی ها میخوان که رئیس یه شرکت بزرگ بشن بعضی ها میخوان نقاش بزرگی بشن بعضی ها میخوان پزشک بزرگی بشن یا محقق بزرگی باشن. یه کار مهم و آرزوی بزرگ دارن هر کدومشون.

من خیلی فکر کردم ولی هیچوقت هیچی پیدا نکردم که بگم این آرزوی بزرگ من هست برای رسیدن بهش. آرزوهایی دارم که خیلی کوچیک نیستن ولی اونقدر مهم نیستن که بگم برای طول زندگیم بخوام براش تلاش کنم. آرزوهام رو اگر تلاش کنم همه رو تا همین ۶-۷ سال دیگه بهشون میرسم و تموم میشه و بعدش هیچ ایده ای ندارم. در حقیقت برای شیش هفت سال دیگه م نه تنها برنامه ای ندارم بلکه ایده ای هم ندارم که حتی چطور ممکنه بشه.

رویاهایی دارم که دنبالشون میکنم و شاید زیادی دنبال یه سری از رویاهام میرم. ولی باز هم یه چیزی رو نمیدونم.

که آیا مرد دنبال کردن رویاهام هستم یا اونقدر بی هدف که دنبال هر رویایی میرم

در زمینه آدمها, دیدگاه, من, هزار حرف
یک جواب